قید
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: قَید
آوایش
[ویرایش]- /قَید/
اسم
[ویرایش]قید
- (مجاز): افزودن مطلبی به نوشته یا گفتهای، ذکر، یادداشت.
- (مجاز): آنچه انسان را به تکلف و زحمت میاندازد، و به آداب خاصی پایبند میکند. سنت، رسم.
- (مجاز): حبس، زندان، و بند، زنجیر. بصورت جمع: قیود، اقیاد.
- (ادبی): در دستور زبان، کلمه یا گروهی از کلمات که درباره مفهوم فعل، صفت، مسند، مصدر، قیدِ دیگر، تمیز، یا جمله توضیح میدهد و آنها را با مفهومی تازه مقید میکند.
- شرط، عهد، پیمان.
- کلمهای است که غیر از اسم کلمات دیگری مانند فعل و صفت، را به زمان، مکان یا حالت خاصی مقید سازد.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن