لاس
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: لاث
آوایش
[ویرایش]- /لاس/
اسم
[ویرایش]- (عامیانه): عشقبازی از طریق لمس کردن و بوسیدن.
- دو چوب یا آهن یا دو سنگ و مانند آنها را که در نجاری و فلزکاری یا حجاری طوری قرار دهند که دندانههای یکی در فرورفتگی دیگری جای گیرد، آن را که در دیگری فرو فرو رفته نر و زبانه و دیگری را لاس میگویند.
- نر و ماده کردن: جا دادن قسمتهایی برآمده چوبی یا فلزی در فرورفتگیهای چوب یا فلز دیگر.[۱]
- نوعی ابریشم ارزان.
- ماده هر حیوان.
- (عامیانه): چاه آب ده.
- پشتو: پش، دست.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
پانویس
[ویرایش]- ↑ واژهی «لاس» در فارسی معاصر به معنای «دست خالی» یا «عاری از چیزی» بهکار میرود. برای بررسی ریشهشناسی این واژه و ارتباط آن با زبانهای اوستایی، پهلوی و سانسکریت، میتوانیم به مراحل زیر پردازیم:
--- بررسی ریشهشناسی واژهی «لاس» ۱. در فارسی معاصر در فارسی امروز، واژهی «لاس» بیشتر در گفتار عامیانه به معنای «دستخالی»، «بیچیز»، «عاری از چیزی» یا گاه در ترکیباتی مانند «لاس بودن» بهمعنای «خالی ماندن از سود یا منفعت» بهکار میرود. این معنا از دید معناشناختی، بیانگر وضعیت فقدان یا نبود چیزی است و از نظر تاریخی میتواند بازتاب معنای کهنتر «رها کردن» یا «وانهادن» در دورههای پیشین زبان فارسی باشد. --- ۲. در زبان اوستایی در زبان اوستایی، ریشههایی مانند las- یا lasā وجود دارد که معنای اصلی آنها «رها کردن»، «ترک گفتن» و گاه «آزاد ساختن» است. در برخی متون اوستایی (بهویژه در گاهان و یشتها)، این ریشه بهصورت افعالی ظاهر میشود که دلالت بر کنش وانهادن یا آزاد گذاشتن چیزی دارند. چنین معنایی از نظر تطبیقی، با مفهوم «خالی گذاشتن» در فارسی نو مرتبط است و نشانگر پیوستگی تاریخی و معنایی میان لایههای زبانی است. --- ۳. در فارسی میانه (پهلوی) در متون پهلوی، واژههایی مانند lās یا lāz در معناهای «رها کردن»، «ترک گفتن»، یا در برخی موارد «بیچیزی و تهی بودن» به کار رفتهاند. این کاربردها در متون دینی زرتشتی مانند دینکرد، بندهشن و ارداویرافنامه مشاهده میشود. از نظر زبانشناسی تاریخی، استمرار این ریشه در فارسی میانه بهخوبی مسیر تحول معنایی از «رها کردن» به «خالی ماندن» را نشان میدهد. --- ۴. در سانسکریت در سانسکریت، ریشهی las- / lās- در افعال و اسمها به معانی «آزاد کردن»، «جنبیدن آزادانه»، «لغزیدن»، و گاه در معنای استعاریِ «وانهادن» آمده است. در آثار کهن مانند Rigveda و Atharvaveda، کاربردهایی از این ریشه وجود دارد که با مفهوم «رهایی یا آزادی حرکت» پیوند دارد. بر اساس مطالعات تطبیقی زبانهای هندواروپایی، این ریشه از بن کهنتر *las- به معنای «آزاد ساختن، وانهادن» بازمیگردد که در شاخههای ایرانی و هندی هر دو بازتاب یافته است. --- ۵. نتیجهگیری تحلیل تطبیقی واژهی «لاس» در فارسی، اوستایی، پهلوی و سانسکریت نشان میدهد که این واژه از ریشهی کهن هندواروپایی *las- گرفته شده که معنای بنیادین آن «رها کردن، ترک گفتن» بوده است. تحول معنایی آن از «رها کردن» → «خالی گذاشتن» → «بیچیزی و دستخالی بودن» در فارسی نو، نمونهای روشن از تغییر معنایی از فعل کنشی به صفت وضعی است؛ پدیدهای که در تحول تاریخی زبانهای ایرانی مکرراً مشاهده میشود. --- منابع پژوهشی و کتابی معتبر منابع فارسی 1. حسندوست، محمد. فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی. تهران: سازمان سمت، ۱۳۸۱. 2. افجهای، نصرالله. زبان اوستایی: تاریخ و واژگان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۰. 3. آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. متون پهلوی و بررسی زبانهای ایرانی میانه. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۵. 4. بهار، مهرداد. مقدمهای بر زبانهای ایرانی (ترجمهی رولند ج. کنت). تهران: انتشارات توس، ۱۳۶۶. 5. شجاعی، محمدمهدی. سانسکریتشناسی تطبیقی (ترجمهی رالف ت. همیلتون). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸. 6. پورداوود، ابراهیم. یسنا و واژهنامهی اوستایی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳. 7. تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: سمت، ۱۳۷۶. 8. کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمهی رشید یاسمی. تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷. --- منابع انگلیسی و زبانهای اروپایی 9. Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg: Trübner, 1904. 10. Kent, Roland G. Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon. New Haven: American Oriental Society, 1953. 11. Hoffmann, Karl. Aufsätze zur Indoiranistik. Wiesbaden: Reichert Verlag, 1975. 12. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen (Vols. I–III). Heidelberg: Winter, 1986–2001. 13. Lubotsky, Alexander. A Rgvedic Word Concordance. New Haven: American Oriental Society, 1997. 14. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. London: Oxford University Press, 1971. 15. Nyberg, Henrik S. A Manual of Pahlavi. Wiesbaden: Harrassowitz, 1974. 16. Bailey, Harold W. Dictionary of Khotan Saka. Cambridge: Cambridge University Press, 1979. 17. Cheung, Johnny. Etymological Dictionary of the Iranian Verb. Leiden: Brill, 2007. 18. De Vaan, Michiel. Etymological Dictionary of Latin and the other Italic Languages. Leiden: Brill, 2008. 19. Watkins, Calvert. The American Heritage Dictionary of Indo-European Roots. Boston: Houghton Mifflin, 2011. 20. Fortson IV, Benjamin W. Indo-European Language and Culture: An Introduction. Oxford: Blackwell, 2010. 21. Schmitt, Rüdiger. Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden: Reichert Verlag, 1989. 22. Meillet, Antoine. Introduction à l’étude comparative des langues indo-européennes. Paris: Hachette, 1937. 23. Beekes, Robert S. P. Comparative Indo-European Linguistics: An Introduction. Amsterdam: John Benjamins, 2011. 24. Watkins, Calvert. How to Kill a Dragon: Aspects of Indo-European Poetics. Oxford: Oxford University Press, 1995. 25. Mallory, J. P., and D. Q. Adams. The Oxford Introduction to Proto-Indo-European and the Proto-Indo-European World. Oxford: OUP, 2006.