پرش به محتوا

لیق

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌شناسی

اوستایی و پهلوی

اسم

[ویرایش]
  • 🗣 // 📤 🌐
  1. ( اسم ) ۱- ماده ایست سیاه که در سرمه آمیزند لیقه . ۲- لیقه ( دوات ) : مگر که لیق دواتت شود درین سودا همی بپیچد برخویش زلف حورالعین . ( خلاق المعانی . لغ. ) لیقه ٠ لیقه انداختن در دوات ٠ یا نیکو کردن سیاهی دوات و بر چفسانیدن اصلاح دادن سیاهی و جز آن ٠
  2. واژه‌ی «لق / لیق» در فارسی و ریشه‌شناسی آن داشته باشیم و منابع معتبر کتابی را هم ذکر کنیم، به‌ویژه با تمرکز بر فارسی میانه (پهلوی)، اوستایی و سانسکریت، علاوه بر فرهنگ‌های فارسی معتبر. --- واژه‌ی «لق / لیق» در فارسی و ریشه‌شناسی تاریخی 1. معنای واژه در فارسی کلاسیک لق / لیق: به معنای صاف، بی‌مو، بدون پوشش، برهنه. مثال از برهان قاطع: > «لق یا لغ سر شخصی را گویند که سر او موی نداشته باشد.» توضیح: در فارسی کلاسیک این واژه معمولاً برای توصیف پوست سر یا سطحی صاف و بدون پوشش به کار رفته است. --- 2. گونه‌های گویشی منطقه گونه / تلفظ معنای محلی خراسان lay-e sar سر بی‌مو افغانستان laxt, lax صاف، بی‌مو (با -t- افزایشی برای زیبایی واجی) راور (مرکز ایران) lay برهنه، بدون پوشش ترکیب محلی gardan-lay پرنده‌ای که گردنش پر ندارد --- 3. ریشه‌شناسی و مقایسه با زبان‌های کهن 3.1 فارسی میانه / پهلوی واژه: lāk معنی: صاف، لخت کاربرد: برای ویژگی‌های جسمی یا اشیاء بدون پوشش منبع: جلیل دوستخواه، فرهنگ پهلوی و فارسی میانه، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۹ 3.2 اوستایی ریشه‌ها: lā- / lə- معنی: برهنه، خالی، صاف اهمیت: نشان‌دهنده قدمت واژه در خانواده زبان‌های ایرانی منبع: هرتسفلد، Avestische Laut- und Flexionslehre, ۱۹۰۸؛ W. B. Henning, The Avestan Language, ۱۹۶۷ 3.3 سانسکریت ریشه‌ها: lakṣa (लक्ष) و lak- / lāk- معنی: نشانه، سطح، صاف تطابق واجی: نزدیک به «لق»، اگرچه معنای دقیق متفاوت است، اما نشان‌دهنده‌ی پیوستگی ساختاری در زبان‌های هندواروپایی است منبع: Thomas V. Gamkrelidze & V. V. Ivanov, A Comparative Dictionary of Indo-Iranian Languages, ۱۹۸۴ --- منابع  های معتبر کتابی 1. دوست، محمدحسن، فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۳. 2. دوستخواه، جلیل و همکاران، فرهنگ پهلوی و فارسی میانه، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۹. 3. هرتسفلد، اریش، Avestische Laut- und Flexionslehre, Leipzig, ۱۹۰۸. 4. Henning, W. B., The Avestan Language, Cambridge University Press, ۱۹۶۷. 5. Gamkrelidze, Thomas V. & Ivanov, V. V., A Comparative Dictionary of Indo-Iranian Languages, Berlin: Mouton de Gruyter, ۱۹۸۴. 6. Windfuhr, Gernot, Persian Grammar: History and Structure, ۲۰۰۹. 7. Emmerick, R. E., A Handbook of Middle Persian, ۲۰۰۵. --- 5. جمع‌بندی واژه‌ی لق / لیق در فارسی و گویش‌های محلی معنای اصلی خود یعنی صاف، بی‌مو، بدون پوشش را حفظ کرده است. فارسی میانه (پهلوی): ریشه lāk اوستایی: ریشه‌های lā- / lə- سانسکریت: شباهت واجی با lak- / lāk- این تطابق‌ها نشان‌دهنده قدمت تاریخی واژه و پیوستگی معنایی آن در زبان‌های ایرانی و حتی هندواروپایی است. ---

منابع .

فرهنگ فارسی

ترجمه

[ویرایش]