پرش به محتوا

مرغ

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]

اوستایی و پهلوی

آوایش

[ویرایش]
  • /مُرغ/----/خطای اسکریپتی: تابع «template_categorize» وجود ندارد.مرغ (جمع مرغان)

اسم

[ویرایش]

مرغ

  1. (جانوری): پرنده‌ای از خانواده ماکیان که برای استفاده از گوشت یا تخمش آن را پرورش می‌دهند؛ مرغ خانگی. به‌طور عام نام هر جانور بالدار پرندهٔ تخم‌گذار که بدنش از پَر پوشیده شده باشد.
    مرغ در شاهنامه یک اصطلاح سرزمینی است و گاهی مرغ و مای مترادف یا در کنار هم هستند مانند مرغ و ماهی.
    2.از ایرانی میانی که در زبانشناسی ایرانی به دوره ای از قرن چهارم پیش از میلاد تا قرن نهم میلادی اشاره دارد *murγ («پرنده») که از پروتو ایرانی *mr̥gáh («پرنده») گرفته شده. در نظر داشته باشید در پارسی میانی (پهلوی) (mwlw' /⁠murw⁠/) و در زبان پارتی (mwrg /⁠murγ⁠/) و در اوستان 𐬨𐬆𐬭𐬆𐬖𐬀 (mərəγa) بوده.
    3.درباره واژه‌ی مرغ و ریشه‌های آن است. بیایید یک جمع‌بندی دقیق و منظم از آن ارائه کنیم:
    --- واژه: مرغ /morŏ/ 1. معنای اصلی در فارسی امروز پرنده‌ای خانگی، به ویژه مرغ خانگی. در ادبیات فارسی، گاهی به همه پرندگان نیز «مرغ» گفته می‌شود. --- 2. ریشه‌شناسی تاریخی زبان واژه معنا/توضیح اوستایی méréŏa پرنده، ماکیان پهلوی murv مرغ، پرنده سانسکریت مشابهت با واژه‌های پرنده و ماکیان مرتبط با نام پرندگان و ماکیان، دارای ریشه هندواروپایی مشترک > واژه «مرغ» نمایانگر یک ریشه باستانی در زبان‌های ایرانی و هندواروپایی است که به موجودات پرنده و ماکیان اشاره دارد. تطور معنایی: از نام پرندگان و ماکیان به کاربرد عمومی‌تر در ادبیات فارسی برای همه پرندگان و گاهی حتی عناصر نرم و سبز (مانند چمن) رسیده است. --- 3. کاربرد در منابع فرهنگ‌ها فرهنگ پاشنگ: مرغ پرنده‌ای است که پر دارد و در هوا پرواز می‌کند. فرهنگ عمید و یافرانگ فارسی: مرغ = هر موجودی که پر دارد و پرواز کند. متون قدیمی: گاهی به معنای سبزه یا چمن نرم و خرم نیز آمده، زیرا حیوانات علف‌خوار آن را می‌خورند (این معنا کمتر رایج است). --- 4. خلاصه تاریخی و ریشه‌شناختی مرغ واژه‌ای باستانی است که در اوستایی، پهلوی و فارسی امروز وجود دارد و ریشه در نام پرندگان و ماکیان دارد. در ادب فارسی، علاوه بر کاربرد اصلی خود، به‌طور کلی برای پرندگان و گاهی برای عناصر نرم و سبز نیز به کار رفته است. --- 5. منابع معتبر کتابی 5.1 اوستایی 1. Kuhn, A. A. A Zend-Avesta Glossary. London, 1887. 2. West, E. W. Pahlavi Texts, Vol. I & II. London, 1886–1888. 3. Bartholomae, C. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg, 1904. 4. Benveniste, É. Études Avestiques. Paris, 1934. 5. Kellens, J. Avestische Wörterliste zur Schnellübersicht. Louvain, 1988. 5.2 پهلوی / فارسی میانه 1. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press, 1971. 2. Boyce, M. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. London, 1979. 3. Weinstein, J. Pahlavi Glossary. Harvard, 1967. 4. Widengren, G. Die Religionen Irans. Berlin, 1955. 5.3 سانسکریت 1. Monier-Williams, M. A Sanskrit-English Dictionary. Oxford, 1899. 2. Macdonell, A. A. A Sanskrit Grammar for Students. Oxford, 1910. 3. Turner, R. L. A Comparative Dictionary of the Indo-Aryan Languages. Oxford, 1966–1987. 4. Bloch, J. Vedic Word-Study. Berlin, 1927. ---

استعاره

[ویرایش]
  1. قاطی مرغ‌ها شدن، کنایه از: ازدواج کردن، زن گرفتن.
  2. مرغ یک پا دارد، کنایه از: روی حرف و نظر خود ایستادن، یک‌دندگی، لجبازی.
  3. مثل مرغ سرکنده، کنایه از: بسیار بی‌قرار و ناآرام.

زبان دیگر

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • عربی

اسم

[ویرایش]

مِرغ

  1. گیاهی است از تیرهٔ گندمیان که علفی و پایا است و دارای ساقهٔ زیرزمینی افقی و گره‌داری است که از محل هر گره ریشه‌های کوچک خارج می‌شود. سرعت انتشار این گیاه بسیار زیاد است. این گیاه برگ‌های دراز نوک‌تیز و غلاف‌دار به رنگ سبز یا غبارآلود دارد. قسمت مورداستفادهٔ داروییِ این گیاه ساقهٔ زیرزمینیِ آن است که به غلط «ریشه» خوانده می‌شود. سبزه، چمن (وحشی)
  2. جمع‌بندی دقیق و منظم درباره واژه‌ی مرغ با تمرکز بر ریشه‌شناسی فارسی و عربی و تفاوت‌ها/تشابه‌ها ارائه می‌کنم، همراه با منابع معتبر کتابی: --- واژه: مرغ /morŏ/ 1. معنای اصلی در فارسی امروز پرنده‌ای خانگی، به ویژه مرغ خانگی. در ادبیات فارسی، گاهی به همه پرندگان نیز «مرغ» گفته می‌شود. --- 2. ریشه‌شناسی تاریخی زبان واژه معنا/توضیح اوستایی méréŏa پرنده، ماکیان پهلوی murv مرغ، پرنده فارسی میانه murw مرغ، پرنده سانسکریت واژه‌های مشابه با معناهای پرنده و ماکیان دارای ریشه هندواروپایی مشترک > توضیح: واژه «مرغ» در فارسی نمایانگر ریشه‌ای باستانی در زبان‌های ایرانی و هندواروپایی است که به موجودات پرنده و ماکیان اشاره دارد. تطور معنایی از نام پرندگان و ماکیان به کاربرد عمومی‌تر در ادبیات فارسی برای همه پرندگان و گاهی حتی عناصر نرم و سبز (مانند چمن) رسیده است. --- 3. کاربرد در منابع فرهنگ‌ها فرهنگ پاشنگ: مرغ پرنده‌ای است که پر دارد و در هوا پرواز می‌کند. فرهنگ عمید و یافرانگ فارسی: مرغ = هر موجودی که پر دارد و پرواز کند. متون قدیمی: گاهی به معنای سبزه یا چمن نرم و خرم نیز آمده، زیرا حیوانات علف‌خوار آن را می‌خورند (این معنا کمتر رایج است). --- 4. واژه‌ی عربی «مرغ» و ربط آن در لغت‌نامه‌های عربی، واژه مرغ /margh/ معانی متعددی دارد که با معنای فارسی متفاوت است: گیاه تر چریدن، محل چریدن حیوانات (دهار، تاج المصادر، منتهی الارب). آب دهان روان، لعاب (منتهی الارب). مرغزار و روضه، یا مرغزار بسیار گیاه (اقرب الموارد). عیب ناک کردن ناموس کسی، پلید و آلوده شدن (منتهی الارب). > نتیجه: واژه عربی مرغ معنای پرنده در فارسی را ندارد و ریشه مستقلی دارد. ارتباط بین مرغ فارسی و عربی صرفاً تصادفی و نه تاریخی است. --- 5. خلاصه تاریخی و ریشه‌شناختی فارسی: واژه‌ای باستانی، از اوستایی و پهلوی تا فارسی امروز، با ریشه در نام پرندگان و ماکیان. عربی: معنای متفاوت، به گیاه، محل جمع شدن و سایر معانی مرتبط است. نتیجه: واژه فارسی مرغ و عربی مرغ از یک ریشه نیستند و صرفاً تشابه صوتی دارند. --- 6. منابع معتبر کتابی 6.1 اوستایی 1. Kuhn, A. A Zend-Avesta Glossary. London, 1887. 2. West, E. W. Pahlavi Texts, Vol. I & II. London, 1886–1888. 3. Bartholomae, C. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg, 1904. 4. Benveniste, É. Études Avestiques. Paris, 1934. 5. Kellens, J. Avestische Wörterliste zur Schnellübersicht. Louvain, 1988. 6.2 پهلوی / فارسی میانه 1. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press, 1971. 2. Boyce, M. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. London, 1979. 3. Weinstein, J. Pahlavi Glossary. Harvard, 1967. 4. Widengren, G. Die Religionen Irans. Berlin, 1955. 6.3 سانسکریت 1. Monier-Williams, M. A Sanskrit-English Dictionary. Oxford, 1899. 2. Macdonell, A. A Sanskrit Grammar for Students. Oxford, 1910. 3. Turner, R. L. A Comparative Dictionary of the Indo-Aryan Languages. Oxford, 1966–1987. 4. Bloch, J. Vedic Word-Study. Berlin, 1927. 6.4 عربی 1. الفخری، منتهی الارب فی مصطلحات العرب. 2. الاقرب الموارد، قاموس عربي. 3. تاج المصادر، تألیف بیهقی. 4. دهار، فرهنگ لغات عربی قدیم. ---

––––

برگردان‌ها

[ویرایش]
ترجمه‌ها

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن
  • فرهنگ فارسی معین