پدرام
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /پِدرام/
صفت مرکب
[ویرایش]پدرام
- آراسته، نیکو. خوش و خرّم. خجسته، فرخ. همیشه، پاینده.
- دلش کرد پدرام و برداشتش/ گرازان به ابر اندر افراشتش. «فردوسی»
- در پارسی ویکی این واژه همچنین به عنوان کوچک شده ی پادرام به معنی ضد رام یا توسن و سرکش مطرح شده است.