پرش به محتوا

پرس

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /پرس/

اسم

[ویرایش]

پرس

  1. پُرس: پرسیدن، پرسش. در ترکیب به معنی پرسنده می‌آید: بازپرس، احوالپرس.
  2. پَرس: پرده، حجاب.
  3. پِرْسَ: در گویش گنابادی یعنی گشت و گذار ، تحقیقات میدانی برای سر درآوردن از چیزی یا بررسی صحت و سقم چیزی.
  4. پِرِس: دستگاه فشار که در صنایع سنگین و سبک مورد استفاده فراوان دارد، منگنه.
  • فرانسوی

اسم

[ویرایش]
  1. پِرِس: خبرگزاری، مرکز تهیه و انتشار خبر.
  2. پُرس: سهم غذا مخصوص یک ن


ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین