پلاس

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(پَ)

اسم[ویرایش]

  1. جامة پشمینه و خشن که درویشان پوشند.
  2. گلیم.
  3. تکه‌ای از پارچة کهنه.
  4. مکر و حیله و روش مکر و حیله دانستن.
  5. اثاثیة منزل.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

صفت[ویرایش]

(عا.)

  1. سرگردان.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


آوایش[ویرایش]

  1. پَ لاس Englsih: palaas IPA: pælɒːs

نام[ویرایش]

  1. قسمي پشمينه گستردني باشد شبيه به جاجيم.
  2. چيزي است مثل کرباس که از ريسمان پوست درخت سن بافند به هندي تات گويند.
  • نوعي از جامهاي کم بها.(غياث اللغات)
  1. .
  2. گليم درشت . گليم ستبر. گليم بد.

مثال[ویرایش]

و از وي (از چغانيان)

اسب خيزد اندک، و جامه پشمين و پلاس و زعفران بسيار. (حدودالعالم )

و از وي (از موقان)

رودينه خيزد و دانکوهاء خوردني و جوال و پلاس بسيار خيزد. (حدود العالم)

و از اين ناحيت (گوزگانان)

اسبان بسيار خيزد و نمد و حقيبه و تنگ اسب و زيلوي و پلاس. (حدود العالم)

بود جامه هاشان سراسر پلاس -- ندارند در دل ز يزدان هراس (فردوسي)

يکي خانه بگزين که دارد پلاس -- خداوند آن خانه دارد سپاس (فردوسي)

به دستان گري ماند اين چرخ پير -- گهي چون پلاس است و گه چون حرير (فردوسي)

و گر بر گذشته ز شب چند پاس -- بدزدد ز درويش دزدي پلاس (فردوسي)

شوم پيش يزدان بپوشم پلاس -- نباشم ز کردار او ناسپاس (فردوسي)

پي مورچه بر پلاس سياه -- شب تيره ديدي دو فرسنگ راه (فردوسي)

دو مخالف امام گشتستند -- چو سپيد و سياه خز و پلاس (ناصرخسرو)

گر چه ز پشمند هر دو هرگز نبود -- سوي تو اي دوربين پلاس چو پرنون (ناصرخسرو)

هر چند که پشم است اصل هر دو -- بسيار بهست از پلاس قالي (ناصرخسرو)

زيرا که بر پلاس نه نيک آيد -- بردوخته ز شوشتري ياره (ناصرخسرو)

چون گشته اي بسان پلاس سيه درشت -- نابسته هيچکس ره تو سوي بيرمي (ناصرخسرو)

نيز بخوانمت گليم و پلاس -- چونت نبينم که خز ادکني (ناصرخسرو)