پهن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(پَ)

(ص نسب.)

  1. فراخ، گشاد.
  2. عریض، پهناور.
  3. مسطح.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(پِ هِ)

اسم[ویرایش]

  1. سرگین چهارپایان. ؛ ~ بار کسی نکردن کنایه از: کوچکترین ارزش و اهمیتی برای آن کس قایل نشدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(پَ هَ)

اسم[ویرایش]

  1. پهنه: شیری که به سبب مهربانی در پستان مادر طغیان کند، پهنه.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

صفت[ویرایش]

largo

انگلیسی
wide