گار

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. ایستگاه قطار راه آهن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

ریشه‌شناسی[ویرایش]

پسوندی است که به ریشة فعل می‌پیوندد و افادة فاعل می‌کند. آموزگار (صیغة شغل)

، پذیرفتگار (صفت فاعلی)

، سازگار (صیغة مبالغه)

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

آذری[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. گار
  1. برف