گرفتن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

گِ رِ تَ

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  • پهلوی: garaftan، پارسی باستان: ریشه گْرَب(grab) (گرفتن)، ماده مضارع گَربایَ (garbāya)، اوستایی: ریشه گْرَب (-grab) (گرفتن، ستاندن)، ماده مضارع(-gәrәbaya)، از ایرانی باستان: ریشه (-grab) (گرفتن، نگه داشتن)، مشتق از هندواروپایی: ریشه (-ghrebh)/(-gherbh) با گسترش ريشه به صورت (-ghrebhā)

فعل[ویرایش]

(مصدر متعدی)

  1. ستاندن.
  2. به ‌چنگ آوردن.
  3. دریافت کردن.
  4. (مصدر لازم) [مجاز] درهم شدن.
  5. [مجاز] بازخواست؛ مؤاخذه: ◻︎ حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او / ور به ‌حق گفت جدل با سخن حق نکنیم (حافظ: ۷۵۸).
  6. فرض کردن؛ پنداشتن: ◻︎ گرفتم سرو آزادی، نه از ماء معین زادی؟ / مکن بیگانگی با ما، چو دانستی که از مایی (سعدی۲: ۶۰۷).
  7. مبتلا شدن.
  8. انجام تکلیف کردن: روزه گرفت.

برگردان‌ها[ویرایش]