belonging

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

انگلیسی[ویرایش]

آوایش[ویرایش]

فعل[ویرایش]

belonging

  1. حال استمراری belonging.

اسم[ویرایش]

belonging (شمردنی و ناشمردنی؛ جمع belongings)

  1. (ناشمردنی) تعلق، مالکیت، وابستگی.
    I have a feeling of belonging in London.
    من یک حس تعلق نسبت به لندن دارم.
    A need for belonging is fundamental to humans.
    نیاز به مالکیت در انسان بنیادی است.
  2. (شمردنی، بیشتر به صورت جمع) چیزهایی (جسم فیزیکی) که مال کسی است، وسایل.
    Make sure you take all your belongings when you leave.
    مطمئن شو هنگام رفتن، تمام وسایلت را باخودت می‌بری.

هم‌معنی[ویرایش]

برگردان در دیگر زبان‌ها[ویرایش]