champion

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

انگلیسی[ویرایش]

آوایش[ویرایش]

اسم[ویرایش]

champion (جمع champions)

  1. قهرمان
    • There was complete chaos when the world champions arrived at the airport
  2. پهلوان

فعل[ویرایش]

champion (سوم شخص مفرد از حال ساده champions, حال استمراری championing, گذشته ساده و اسم مفعولی championed)

  1. پشتیبانی کردن
  2. مبارزه کردن
  3. قهرمانی کردن، مانند یک قهرمان رفتار کردن