عشق

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(عِ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

این واژه ریشه ی هند و اروپایی دارد و پیشینه ی آن بدین قرار است :

واژه ی "عشق" از -iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه می‌گیرد كه آن نیز با واژه‌ی اوستایی -iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو كردن، جستجو كردن" پیوند دارد.

واژه‌ی اوستایی -iš دارای جدا شده‌ها ( مشتقات) زیر است :

-aēša آرزو، خواست، جستجو
išaiti :  می‌خواهد، آرزو می‌كند
-išta :  خواسته، محبوب
-išti :  آرزو، مقصود.


پسوند ka- نیز كه در -iška اوستایی وجود دارد كاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود: mahrka مرگ

-araska  رشك، حسد
-aδka  جامه، ردا، روپوش
-huška  خشك 

-pasuka چهارپا، ستور

-drafška  درفش
-dahaka  گزنده ( ضحاك ) 


واژه‌ی اوستایی -iš هم ریشه است با :

در سنسكریت :

-eṣ آرزو كردن، خواستن، جُستن
-icchā آرزو، خواست، خواهش
icchati می‌خواهد، آرزو می‌كند
-iṣta خواسته، محبوب
-iṣti خواست، جستجو 

در ِ زبان پالی :

-icchaka  خواهان، آرزومند 
همچنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شكلِ  išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و  مال  باز مانده است.

خود واژه‌های اوستایی و سنسكریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید كه شكل اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.

در بیرون از اوستایی و سنسكریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژه‌ی هند و اروپایی نخستین -ais حفظ شده است، از آن جمله اند:

در اسلاوی كهن كلیسایی isko, išto جستجو كردن، خواستن؛ iska آرزو

در روسی iskat جستجو كردن، جُستن

در لیتوانیایی ieškau جستجو كردن

در لتونیایی iēskât جستن شپش

در ارمنی aic بازرسی، آزمون

در لاتین aeruscare خواهش كردن، گدایی كردن

در آلمانی بالای كهن eiscon خواستن، آرزو داشتن

در انگلیسی كهن ascian پرسیدن

در انگلیسی امروز askپرسیدن، خواستن

اما  لغت‌نامه نویسان سنتی ما  واژه‌ی عشق را به واژه ی  عَشَق عربی (ašaq')  به معنای "چسبیدن" (منتهی‌الا‌رب)، "التصاق به چیزی" (اقرب‌الموارد) مربوط كرده اند. نویسنده‌ی "غیاث‌اللغات" می‌كوشد میان "چسبیدن، التصاق" و "عشق"  رابطه بر قرار كند و می نویسد: 

« مرضی است از قسم جنون كه از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند كه آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است كه آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشك كند. همین حالت عشق است بر هر دلی كه طاری شود صاحبش را خشك و زرد كند».

از آنجا كه عربی و عبری جزو ِ خانواده‌ی زبان های سامی‌اند، واژه‌های اصیل سامی معمولن در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می‌یابند. و جالب است كه واژه ی "عشق" همتای عبری ندارد و واژه‌ای كه در عبری برای عشق به كار می‌رود اَحَو (ahav) است كه با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژه‌ی دیگر عبری برای عشق "خَشَق" (xašaq) است به معنای خواستن، آرزو كردن، وصل كردن، چسباندن، لذت كه در تورات عهد عتیق بارها به كار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).

بنا بر نظر استاد اسكات نوگل : واژه‌ی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq' هم ریشه نیستند. واك ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، و آن ها با هم در نمی‌آمیزند. همچنین، معمولن "ش" عبری به "س" عربی تغییر می كند و بر‌عكس. خَشَق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، آن گونه كه برابر آرامی آن نشان می‌دهد.

همچنین، استاد ورنر آرنولد تأكید می‌كند كه "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" تغییر می كند و هرگز "ع" نمی‌شود.

نكته‌ی دیگر این كه "عشق" در قر‌آن نیامده است و واژه‌ی به‌كار ‌رفته در آن همان مصدر حَبَّ (habba) است كه یاد شد با جداشده‌هایش مانند شكل اسمی حُبّ (hubb) .

در عربی امروز نیز واژه‌ی عشق كاربرد بسیاری ندارد و بیش تر حَبَّ (habba) و اشكال جداشده‌ی آن به كار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.

فردوسی نیز كه برای پاسداری از زبان فارسی از به كار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و كوشمندانه خودداری می‌كند ( اگر چه واژه هایی از آن زبان را به ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به كار یرده است) با این حال واژه‌ی عشق را به آسانی و رغبت به كار می‌برد و با آن كه آزادی شاعرانه به او امكان می‌دهد واژه‌ی دیگری را جایگزین عشق كند. واژه‌ی حُب را كه واژه‌ی اصلی و رایج برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یك هجایی است و از این رو وزن شعر را به هم نمی‌‌زند، به كار نمی‌برد. خداوندگار شاهنامه با آن كه شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌شناسی واژه‌های هند و اروپایی نداشته است به احتمال قوی می‌دانسته است كه عشق واژه‌ای فارسی است. وی از جمله می گوید:

بخندد بگوید كه ای شوخ چشم ز عشق تو گویم نه از درد و خشم نباید كه بر خیره از عشق زال نهال سر‌افكنده گردد همال پدید آید آنگاه باریك و زرد چو پشت كسی كو غم عشق خورد دل زال یكباره دیوانه گشت خرد دور شد عشق فرزانه گشت

این احتمال نیز وجود دارد كه فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با "ع"، بلكه به شكل "اِشق" و یا حتا "اِشك" نوشته باشد كه البته پی بردن به این نكته كار آسانی نیست، زیرا كهن‌ترین دستنوشت بازمانده‌ی شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد. دقیق تر گفته باشیم، این دستنوشت نسخه‌ای است كه در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه مه ۱۲۱۷ میلادی). ترادیسی ِ واك ِ فارسی ِ "ك" به عربی ِ "ق" نیز كمیاب نیست، چند نمونه: كندك ، خندق، زندیك ، زندیق، كفیز ، قفیز، كوشك ، جوسق.

كوتاه آن كه واژه‌ی اوستایی –iš كه خود از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید، واژه‌ی –iška و بعد išk را در فارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است كه در‌باره‌ی چه گونگی گذر این واژه به عربی نیز می‌توان دو امكان را تصور كرد:

نخستین امكان آن است كه išk در دوران ساسانیان، كه ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشته اند (به‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چه گونگی تأثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه كنید به كتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش "راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی"، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴) امكان دوم این است كه عشق در آغاز‌ دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و از آن جا كه لغت‌نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته‌اند، كه مفهوم "خواستن و جستجو كردن" را دارد، آن را با عربی عَشَق، كه به معنی "چسبیدن" است، در‌آمیخته‌ اند.

یك نكته ی جالب در این رابطه كند و كاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است كه عشق را با "جستجو" و "گشتن" پیوند می‌دهد. به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:

هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یك كوچه‌ایم.

كه نشان دهنده ی معنی واژه ی عشق با ریشه‌ی فارسی آن یعنی "خواستن" و "جُستن" است،

مصدر لازم[ویرایش]

  1. به شدت دوست داشتن.

(اِم

صفت[ویرایش]

  1. شیفتگی، دلدادگی.
  2. لذت، کیف. ؛~ افلاطونی عشقی که با گرایش‌های جنسی همراه نیست.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. عِ

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. عشق آوردن و چیره گردیدن دوستی بر کسی. عاشق شدن. نیک شگفت داشتن. تعلق قلب به کسی.
  2. چسبیدن. التصاق به چیزی. معشق

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

amore

انگلیسی
mania