پرش به محتوا

خروزان

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • شاهنامه

آوایش

[ویرایش]
  • /خَر/وَز/آن/

صفت نسبی بهاری

[ویرایش]

خروزان

  1. خوی و خصلت بویژه خوی و خصلت منفی داشتن، عادت استثنایی، به اوضاع و احوال خر نزدیک بودن.

کهن‌واژه

[ویرایش]
  1. نام نخستین دیو در شاهنامه است که در زمان کیومرث حضور دارد و جز این مورد خاص در هیچ کجای شاهنامه از چنین موجودی اسم برده نشده‌است. او با سیامک گلاویز شد و سیامک را به قتل رساند.
    سیامک به دست خروزان دیو/ تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو «فردوسی»

مترادف‌ها

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]