خروزان
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- شاهنامه
آوایش
[ویرایش]- /خَر/وَز/آن/
صفت نسبی بهاری
[ویرایش]خروزان
- خوی و خصلت بویژه خوی و خصلت منفی داشتن، عادت استثنایی، به اوضاع و احوال خر نزدیک بودن.
کهنواژه
[ویرایش]- نام نخستین دیو در شاهنامه است که در زمان کیومرث حضور دارد و جز این مورد خاص در هیچ کجای شاهنامه از چنین موجودی اسم برده نشدهاست. او با سیامک گلاویز شد و سیامک را به قتل رساند.
- سیامک به دست خروزان دیو/ تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو «فردوسی»
مترادفها
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس/ شاهنامه: ISBN 964-5566-35-5