داغ

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

گونه‌های دیگر نوشتاری[ویرایش]

ریشه شناسی[ویرایش]

آذری

آوایش[ویرایش]

  • [داغ]

Nuvola apps bookcase2.pngصفت[ویرایش]

داغ

  1. بسیار گرم، سوزان.
  2. (مجاز): پررون.
  3. در گویش گنابادی یعنی ننگ ، زدن علامت بردگی یا مالکیت بر بدن انسان یا حیوان ، غصه در مرگ عزیزان داشتن ، عذاب و شکنجه ، دل شکستگی و درد فراق و در بعضی مواقع به معنای تازه یا جدید و یا پرسود است

Nuvola apps bookcase2.pngقید[ویرایش]

  1. هیجان‌انگیز، داغ دل کسی را تازه کردن باعث یادآوری و تجدید غم کسی شدن که او در گذشته تحمل کرده.

Nuvola apps bookcase2.pngاستعاره[ویرایش]

  1. داغ چیزی را بر دل کسی گذاشتن، کسی را از داشتن چیز دلخواهش محروم کردن.
  2. داغ پیشانی که به سبب سجده کردن بسیار عارض می‌گردد.

آذری[ویرایش]

  • ترکی

Nuvola apps bookcase2.pngاسم[ویرایش]

  1. کوه، جبل.

پهلوی[ویرایش]

  1. سوزاندن جایی از بدن حیوان یا برده با آهن تفته و مانند آن.
  2. مصیبت، بدبختی، داغ‌دل.

واژه‌های مشتق شده[ویرایش]

––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین