رنگ

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(~.)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. ماده‌ای که از معدن یا گیاه یا با عمل شیمیایی به صورت پودر یا مایع تهیه کنند و برای نقاشی به کار برند.
  2. صورت ظاهر هر چیزی که دیده شود مانند: سفیدی و سبزی و سرخی و غیره.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برآمیختن (~. بَ. تَ)

  1. آهنگ ضربی و نشاط آور.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(رَ)

  1. از ادات تشبیه که معنای مثل و مانند می‌دهد: گلرنگ.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

  1. شُتر قوی که برای بچه زادن نگه می‌دارند.
  2. بز کوهی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

  1. رنج، محنت.
  2. عیب.
  3. حیله، مکر.
  4. سود، بهره.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

مصدر لازم[ویرایش]

  1. فتنه کردن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(رِ)

اسم[ویرایش]

  1. رنگ

آوایش[ویرایش]

نویسه گردانی[ویرایش]

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

tinta

vernice

اسم[ویرایش]

colore

انگلیسی
tune