گر
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: گَر
آوایش
[ویرایش]- /گر/
اسم
[ویرایش]گَر
- مخفف اگر.
- به آخر اسم پیوندد و صفت فاعلی سازد مانند کارگر، بیدادگر.
- به آخر اسم ذات پیوندد و صیغه شغل سازد مانند آهنگ ، درودگر.
- گُر: در گویش گنابادی یعنی زبانه کشیدن آتش ، مشتعل شدن هیزم ، گرما و داغی در اعضای بدن ، درد موضعی ، آتش
- گِرْ: در گویش گنابادی یعنی گوز ، حرف بی حساب ، وراجی کردن
- به زبان پهلوی: از بیماریهای پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن میشود.
اسم
[ویرایش]گُر
- (عامیانه): شعله، زبانه آتش. کوه.
- گُر: در گویش گنابادی بسته به محل و فضای بکاربردن واژه دارای معانی قبر و گور، جایی و مکانی و گاو میباشد.
- گِر: در گویش گنابادی یعنی حرف، سخن، کلام، بحث.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین