پرش به محتوا

گر

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • گیرش‌شده از بهاری: گَر

آوایش

[ویرایش]
  • /گر/

اسم

[ویرایش]

گَر

  1. مخفف اگر.
  2. به آخر اسم پیوندد و صفت فاعلی سازد مانند کارگر، بیدادگر.
  3. به آخر اسم ذات پیوندد و صیغه شغل سازد مانند آهنگ ، درودگر.
  4. گُر: در گویش گنابادی یعنی زبانه کشیدن آتش ، مشتعل شدن هیزم ، گرما و داغی در اعضای بدن ، درد موضعی ، آتش
  5. گِرْ: در گویش گنابادی یعنی گوز ، حرف بی حساب ، وراجی کردن
  6. به زبان پهلوی: از بیماری‌های پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن می‌شود.

اسم

[ویرایش]

گُر

  1. (عامیانه): شعله، زبانه آتش. کوه.
  2. گُر: در گویش گنابادی بسته به محل و فضای بکاربردن واژه دارای معانی قبر و گور، جایی و مکانی و گاو میباشد.
  3. گِر: در گویش گنابادی یعنی حرف، سخن، کلام، بحث.


ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین