خوردن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(خُ دَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر متعدی

  1. فرو بردن غذا از گلو.
  2. نوشیدن.

(عا.)

  1. سوء استفادة مالی به هنگام تصدی شغلی.
  2. شکست خوردن، مغلوب شدن.
  3. مناسب بودن، جور بودن.
  4. ساییدن (فنی)

[ویرایش] مصدر لازم

  1. تصادف کردن.
  2. اصابت کردن.
  3. مقارن شدن، همزمان شدن. ؛ ~و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی عار زندگی کردن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] فعل


[ویرایش] آوایش

[khordæn]

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

mangiare

انگلیسی
take
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر