فهمیدن
از ویکیواژه
(فَ هْ دَ)
محتویات |
فارسی [ویرایش]
ریشهشناسی [ویرایش]
مصدر متعدی [ویرایش]
- دریافت کردن، ادراک کردن.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
فعل [ویرایش]
- فهمیدن
| گردانش فارسی | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بن واژه | فهمیدن | ||||||
| بن ماضی | فهمید | ||||||
| بن مضارع | فهم | ||||||
| شخص | مفرد | جمع | |||||
| اول شخص | دوم شخص | سوم شخص | اول شخص | دوم شخص | سوم شخص | ||
| گذشته | من | تو | او/آن | ما | شما | آنها/ایشان | |
| ساده | فهمیدم | فهمیدی | فهمید | فهمیدیم | فهمیدید | فهمیدند | |
| استمراری | میفهمیدم | میفهمیدی | میفهمید | میفهمیدیم | میفهمیدید | میفهمیدند | |
| کامل | فهمیدهبودم | فهمیدهبودی | فهمیدهبود | فهمیدهبودیم | فهمیدهبودید | فهمیدهبودند | |
| التزامی | فهمیدهباشم | فهمیدهباشی | فهمیدهباشد | فهمیدهباشیم | فهمیدهباشید | فهمیدهباشند | |
| مستمر | داشتم میفهمیدم | داشتی میفهمیدی | داشت میفهمید | داشتیم میفهمیدیم | داشتید میفهمیدید | داشتند میفهمیدند | |
| حال | من | تو | او/آن | ما | شما | آنها/ایشان | |
| ساده | فهمم | فهمی | فهمد | فهمیم | فهمید | فهمند | |
| استمراری | میفهمم | میفهمی | میفهمد | میفهمیم | میفهمید | میفهمند | |
| کامل | فهمیدهام | فهمیدهای | فهمیدهاست/فهمیده | فهمیدهایم | فهمیدهاید | فهمیدهاند | |
| ملموس | دارم میفهمم | داری میفهمی | دارد میفهمد | داریم میفهمیم | دارید میفهمید | دارند میفهمند | |
| التزامی | بفهمم | بفهمی | بفهمد | بفهمیم | بفهمید | بفهمند | |
| آینده | من | تو | او/آن | ما | شما | آنها/ایشان | |
| خواهم فهمید | خواهی فهمید | خواهد فهمید | خواهیم فهمید | خواهید فهمید | خواهند فهمید | ||
| دستوری | - | تو | - | شما | - | ||
| امر | بفهم | بفهمید | |||||
| نهی | نفهم | نفهمید | |||||
آوایش [ویرایش]
[fahmidan]
برگردانها [ویرایش]
|
انگلیسی: understand ایتالیایی: capire |
- ایتالیایی
فعل [ویرایش]
- انگلیسی
- understand