کس

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی

(کَ)

اسم

  1. شخص، مردم، ذات.

(مبهم)

  1. شخص مبهم.
  2. فردی، احدی.
  3. یار، رفیق، همدم.
  4. خویش، خویشاوند.
  5. مرد، جوانمرد.

منابع

  • فرهنگ لغت معین

(کُ)

(عا.)

  1. اندام خارجی تناسلی زن، فر

جمع

  1. ~خل کم عقل، دیوانه. ؛ ~مشنگ کم عقل، خُل.

منابع

  • فرهنگ لغت معین

آوایش

  1. کس
  1. فرد انسان

برگردان‌ها

جستارهای وابسته

آوایش

اسم

  1. کس

برگردان‌ها

مترادف‌ها

فرج

جستارهای وابسته

انگلیسی
person