کس
از ویکیواژه
محتویات |
فارسی
(کَ)
اسم
- شخص، مردم، ذات.
(مبهم)
- شخص مبهم.
- فردی، احدی.
- یار، رفیق، همدم.
- خویش، خویشاوند.
- مرد، جوانمرد.
منابع
- فرهنگ لغت معین
(کُ)
(عا.)
- اندام خارجی تناسلی زن، فر
جمع
- ~خل کم عقل، دیوانه. ؛ ~مشنگ کم عقل، خُل.
منابع
- فرهنگ لغت معین
آوایش
- هجاوندی :کَس
- کس
- فرد انسان
برگردانها
برگردانها
|
انگلیسی: body |
جستارهای وابسته
آوایش
- هجاوندی :کُس
اسم
- کس
- زیستشناسی:بخش بیرونی آلت تناسلی جنس مونث که از لوبهای بزرگ و کوچک و دهانه ورودی مهبل تشکیل شدهاست.استفاده از این نام در گفتار رسمی زبان فارسی زننده تلقی می شود و بجای آن از فرج یا شرمگاه استفاده میشود.
- شرمگاه زن. موضع جماع زنان که عربان فرج خوانند. شرم زن. فرج زن. چوز. نس.
برگردانها
|
مترادفها
جستارهای وابسته
- انگلیسی
- person