به
ظاهر
ریشه لغت
[ویرایش]- پهلوی
آوایش
[ویرایش]- /به/
شبه جمله
[ویرایش]بَه
- (گفتگو): نشانه تحسین، تعجب، یا اعتراض، که در ابتدای جمله میآید.
حرف اضافه
[ویرایش]بِه
- برای بیان الصاق و اتصال بکار میرود.
- برای مخاطب قرار دادنِ کسی یا ایجاد ارتباط با کسی یا چیزی بکار میرود.[۱]
اسم
[ویرایش]بِه
حرف اضافه
[ویرایش]بِ
- برای بیان الصاق و اتصال بکار میرود؛ برای مخاطب قرار دادن کسی یا ایجاد ارتباط با کسی یا چیزی بکار میرود.
- به وسیله، توسط.
- سوگند، قَسم مانند: به خدا، به جان تو.
- به سویی، به طرف.
- برای، به خاطر.
- بر روی، بر.
مصدر لازم
[ویرایش]- به انجام کاری وسوسه شدن.
- صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ)
- پهلوی
صفت
[ویرایش]- از فارسی میانه پَه یا پَد، خوب، نیک.
مترادفها
[ویرایش]
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن
پانویس
[ویرایش]- ↑ از فارسی میانه 𐭯𐭥𐭭 () / PWN (پد، «به، در، در, on”), از پارسی باستان 𐎱𐎫𐎡𐎹 (patiy), از پروتو-ایرانی *پاتی-.