strike

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

انگلیسی[ویرایش]

ریشه[ویرایش]

  1. از strīcan در انگلیسی باستان گرفته شده‌است.

فعل[ویرایش]

to strike (سوم شخص مفرد حال ساده strikes، صفت فاعلی [[striking#انگلیسی|striking]]، گذشته ساده struck، حال کامل [[struck یا stricken#انگلیسی|struck یا stricken]])

  1. (با مفعول) پاک کردن، زدودن، حذف کردن، خط زدن (نوشته)
    Please strike the last sentence.
    لطفا جملهٔ آخر را حذف کن.
  2. (با مفعول) زدن، ضربه زدن.
    Strike the door sharply with your foot and see if it comes loose.
    با پا به در ضربه بزن و ببین که رها می‌کند یا نه.
  3. دست کشیدن از کار به امید دست یافتن به شرایط کاری بهتر. اعتصاب کردن
    The workers struck for a week before the new contract went through.
    کارگران پیش از ورود به قرار داد جدید یک هفته از کار دست کشیدند.
  4. به نظر رسیدن، دیده شدن، به کسی احساس یا برداشتی دادن
    Golf has always struck me as a waste of time.
    بازی گلف همیشه به نظر من مثل هدر دادن وقت است.
  5. (با مفعول) تولید چیزی از راه ضرب کردن یا مُهر کردن.
    We will strike a medal in your honour
    ما به افتخار شما یک مدال می‌زنیم.
  6. (در دریانوردی) پایین کشیدن، پایین آوردن یک محمولهٔ دریایی، پرچم، تیرک و...
  7. (در دریانوردی) تسلیم شدن، علامت دادن به این معنی که محاصره شده‌اند.
  8. (در تئاتر) خالی کردن صحنه، جمع کردن صحنه و کنار گذاشتن وسایل آن. (strike the set)
  9. برای ساعت به معنی اعلام کردن، اینکه ساعت یک زمان از روز را اعلام کند.
    The clock struck one.
    ساعت، ۱ را نشان می‌داد.
  10. (در ورزش) گل زدن، امتیازی را به نام خود یا تیم ثبت کردن.

واژه‌های گرفته شده[ویرایش]

همچنین ببینید[ویرایش]

اسم[ویرایش]

strike (جمع strikes)

  1. (در بازی بولینگ)
  2. انداختن تمام ده جسم روبرو در نخستین سری
  3. برخورد، ضربه زدن یا اعمال نیروی فیزیکی در برابر چیزی.
  4. (در بازار)
  5. در یک قرار داد پیشنهادی، قیمتی که برای خرید یا فروش بالا و پایین می‌شود و در نهایت قرار است در قرارداد اعمال شود.
  6. دست کشیدن از کار به نشانهٔ اعتراض. اعتصاب
  7. ته چکش که با آن ضربه می‌زنند.

هم خانواده[ویرایش]