پرش به محتوا

خانم

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • اوستایی و پهلوی

آوایش

[ویرایش]
  • /خانُم/

اسم

[ویرایش]

خانم

  1. (احترام آمیز): هنگام خطاب به زنان و دختران یا در صحبت کردن از آنان به کار می‌رود. مقابل آقا.
  2. بررسی ریشه‌ی واژه‌ی «خانم» در فارسی واژه‌ی «خانم» امروزه در فارسی به‌عنوان عنوانی محترمانه برای زنان استفاده می‌شود، اما ریشه‌ی آن را می‌توان در چند لایه‌ی تاریخی بررسی کرد: اوستایی، پهلوی، فارسی نو و تأثیرات ترکی-مغولی. --- ۱. لایه‌ی اوستایی xšaθra- (خشَثره): به معنای «قدرت، سلطه، فرمانروایی». این ریشه در اوستا مکرراً دیده می‌شود. نمونه‌ی برجسته آن ترکیب xšaθra vairya- («شهریور ایزد» = شهریور برگزیده/آرمانی) است. معنای اصلی در اوستا سیاسی ـ دینی است: قدرت الهی، پادشاهی یا سلطه‌ی برحق. منابع اوستایی: Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Straßburg, 1904. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen. Heidelberg, 1992–2001. Kellens, Jean. Les noms-racines de l’Avesta. Wiesbaden, 1974. --- ۲. لایه‌ی پهلوی (فارسی میانه) xwadāy / xwadān («خدای، صاحب، فرمانروا») از ریشه‌ی xvatāta- = «خویشتن‌سالار». صورت‌های پهلوی مانند xwadānm دیده می‌شوند که حالت مالکیت یا شخص صاحب قدرت را نشان می‌دهد. همین ساختار معنایی به دوره‌ی اسلامی منتقل شد و در آنجا «خدای» و «خُدَوَند» به معنای «ارباب» و «فرمانروا» تثبیت شد. منابع پهلوی: MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. London, 1971. Nyberg, H. S. A Manual of Pahlavi. Wiesbaden, 1964. Skjærvø, Prods O. An Introduction to Manichean Middle Persian and Parthian. Wiesbaden, 2009. Henning, W. B. Mitteliranische Manichaica. Berlin, 1934. --- ۳. فارسی نو و تأثیرات اجتماعی ـ زبانی «خان» در متون فارسی اسلامی برای سران قبایل، بزرگان و سپس دربارها به‌کار رفته است. این واژه در کنار ریشه‌ی ایرانی، با نفوذ زبان‌های ترکی-مغولی (خان، خاتون، بیگ، بیکم، بیگم) آمیخته شد. «خانم» از دو مسیر همزمان تغذیه شده است: 1. مسیر ایرانی: از xwadān + پسوند احترام/مؤنث. 2. مسیر ترکی-مغولی: واژه‌ی خانم / خانوم (همسر خان) که در متون جغتایی و ترکی عثمانی به‌وفور آمده است. در فارسی نو، «خانم» هم‌سطح «آقا» برای مردان، جنبه‌ی اجتماعی-احترامی پیدا کرده است. منابع تطور فارسی نو و ترکی: Doerfer, Gerhard. Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Wiesbaden, 1963–1975. Clauson, Gerard. An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish. Oxford, 1972. Dehghani, A. Titles and Forms of Address in Persian. Tehran, 2005. Encyclopaedia Iranica, مقالات: “KHAN”, “KHATUN”, “ŠAHREWAR”. --- ۴. تطبیق با سانسکریت در سانسکریت، ریشه‌ی kṣatra- (क्षत्र) دقیقاً همان معنای اوستایی دارد: «قدرت، سلطه، پادشاهی». این ریشه در kṣatriya = طبقه‌ی جنگاوران و فرمانروایان هندوی ودایی زنده است. بنابراین، مسیر اوستایی xšaθra- و سانسکریت kṣatra- هم‌ریشه‌اند و هر دو «قدرت و سلطنت» را بازنمایی می‌کنند. منابع تطبیقی سانسکریت: Monier-Williams, M. A Sanskrit-English Dictionary. Oxford, 1899. Whitney, W. D. The Roots, Verb-Forms, and Primary Derivatives of the Sanskrit Language. Leipzig, 1885. Mayrhofer, Manfred. Kurzgefasstes etymologisches Wörterbuch des Altindischen. Heidelberg, 1956–1980. --- منابع کامل 1. Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Straßburg, 1904. 2. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. London, 1971. 3. Nyberg, H. S. A Manual of Pahlavi. Wiesbaden, 1964. 4. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen. Heidelberg, 1992–2001. 5. Monier-Williams, M. A Sanskrit-English Dictionary. Oxford, 1899. 6. Doerfer, Gerhard. Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Wiesbaden, 1963–1975. 7. Clauson, Gerard. An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish. Oxford, 1972. 8. Skjærvø, Prods O. An Introduction to Manichean Middle Persian and Parthian. Wiesbaden, 2009. 9. Encyclopaedia Iranica, مقالات: “KHAN”, “KHATUN”, “ŠAHREWAR”. 10. Henning, W. B. Mitteliranische Manichaica. Berlin, 1934. ---

اسم

[ویرایش]
  1. منسوب به خان، ارباب.
  2. زن بزرگ زاده.
  3. لقبی محترمانه برای زن‌ها. نامی مغولی است.[۱]

––––

برگردان‌ها

[ویرایش]
ترجمه‌ها

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن
  • فرهنگ لغت معین
  1. لغت‌نامه دهخدا