پرش به محتوا

خان

از ویکی‌واژه

فارسی دری

[ویرایش]

گونه‌های دیگر نوشتاری

[ویرایش]

ریشه شناسی

[ویرایش]

آوایش

[ویرایش]
  • [خان]

اسم

[ویرایش]

خان

  1. (فنی): شیار مارپیچ در داخل لوله تفنگ و مسلسل.
  2. (فنی): شیار سرتاسری به‌شکل خاص در داخل یا خارج قطعه فلزی.
  3. (قدیم): قسمتی در زیر تون حمام که بالای آن مشبک بود و در آن خاکستر می‌ریخته‌اند‌.
  4. (قدیم): کاروانسرا.
  5. (قدیم): خانه، سرا.
  6. کندوی عسل. لانه زنبور.
  7. آتشکده
  8. مرحله، منزل.
  9. (قدیم): یکی از خانه‌های تخته‌نرد.
    منظور از خان در ابتدا فرد باسواد بوده یعنی کسی که می‌توانسته هم بخواند و هم بنویسد، اینگونه افراد بسیار نادر بود همچنین نماینده تام‌الاختیار حکومت در کار دبوانی در اقصا نقاط کشور شناخته شده و شغل مورثی داشتند.
    دکتر کزازی در مورد واژه ی " کان" می نویسد : ( ( کان به معنی معدن است ؛ آن را ریختی از کَن ، بُن ِ اکنون از کندن ، می انگارم . ریختی دیگر از آن خان می تواند بود که در خانیگ xānig پهلوی و " خانی " پارسی به معنی چشمه به کار برده شده است . ) ) ( ( زخاور بیاراست تا باختر پدید آمد از فرّ او کان زر ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 224. )

ترکی

[ویرایش]

خان

  1. لقب و عنوان مالکان دِه و زمین.
  2. عنوانی که برای احترام، به آخر اسم مردان اضافه می‌شود.
  3. عنوانی که قبل از بعضی نسبت‌های خانوادگی به‌نشانه احترام می‌آید.
  4. عنوان رؤسای قبایل و پادشاهان و فرمانرویان کورد کلهر و تُرک و فارس.
  5. (دیوانی): در دوره صفوی، عنوان حاکم ایالات کوچک.
  6. رییس، سرور.
  7. بزرگ، قدرتمند، بزرگ خانواده

واژه‌های مشتق شده

[ویرایش]

مترادف‌ها

[ویرایش]

متضادها

[ویرایش]

––––

برگردان‌ها

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ کوچک زبان پهلوی
  • نامه ی باستان ، جلد اول