خل

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه شناسی[ویرایش]

  • فارسی

اسم[ویرایش]

خُل

  1. ابله، احمق، نادان، احم
  2. خوهل: کج، خمیده.
  3. خِلْ :(khel) در گویش گنابادی یعنی آب دماغ ، آب بینی
  4. خَلَ :(khala) در گویش گنابادی یعنی خاله ، خواهر مادر

صفت[ویرایش]

  1. دوست، دوست صمیمی.
  2. دیوانه. روانی. مجنون. خل و چل

قید[ویرایش]

  1. دیوانه.

ریشه‌شناسی ۲[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. سرکه.
  2. خاکس

ریشه‌شناسی ۳[ویرایش]

  1. خله. خیل. خلم: خلطی که از بینی انسان یا جانوران برآید.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]