زو
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: زِو
آوایش
[ویرایش]- /زُو/
اسم صوت
[ویرایش]زُو
- (بازی): نفَس، نفسی که لاینقطع با گفتن زو ادامه یابد. زوزو.
- (بازی): بازیای گروهی که در آن، یک نفر در حالی که نفَس خود را حبس کرده با گفتن زو به سمت گروه مقابل میرود و تا وقتی که بدون نفَس کشیدن این کلمه را بر زبان میآورَد میتواند اعضای گروه مقابل را بزند و از بازی خارج کند مگر اینکه خود بوسیله آنها گرفته شود و نتواند فرار کند، زویی.
- (قدیم): ممکن است به نای، توان، طاقت تعبیر میشده ولی ریشه آن مبهم است؛ به دریا هم تعبیر میشود.
- زو در گویش گنابادی یعنی دره عمیق همراه دارای آبشار یا چشم، نام یکی از مناطق ییلاقی و تفریحی گناباد.
- (شاعرانه): زود و ازو.
مترادفها
[ویرایش]
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین