پرش به محتوا

زو

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • گیرش‌شده از بهاری: زِو

آوایش

[ویرایش]
  • /زُو/

اسم صوت

[ویرایش]

زُو

  1. (بازی): نفَس، نفسی که لاینقطع با گفتن زو ادامه یابد. زوزو.
  2. (بازی): باز‌ی‌ای گروهی که در آن، یک نفر در حالی که نفَس خود را حبس کرده با گفتن زو به سمت گروه مقابل می‌رود و تا وقتی که بدون نفَس کشیدن این کلمه را بر زبان می‌آورَد می‌تواند اعضای گروه مقابل را بزند و از بازی خارج کند مگر اینکه خود بوسیله آنها گرفته شود و نتواند فرار کند، زویی.
  3. (قدیم): ممکن است به نای، توان، طاقت تعبیر می‌شده ولی ریشه آن مبهم است؛ به دریا هم تعبیر می‌شود.
  4. زو در گویش گنابادی یعنی دره عمیق همراه دارای آبشار یا چشم، نام یکی از مناطق ییلاقی و تفریحی گناباد.
  5. (شاعرانه): زود و ازو.

مترادف‌ها

[ویرایش]



ترجمه
  • انگلیسی: zov
  • انگلیسی: zav
  • انگلیسی: zw
  • انگلیسی: zaav

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین