دیدن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(دَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر متعدی

  1. نگاه کردن.
  2. زیارت کردن.
  3. عیادت کردن.
  4. صلاح دانستن، مصلحت دیدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(دَ دَ)

[ویرایش] ریشه‌شناسی

  1. دیدان

[ویرایش] اسم

  1. خوی، عادت، روش.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین


[ویرایش] آوایش

  1. دَ

[ویرایش] فعل

  1. مصدر ديگر آن به قياس بینیدن و اسم مصدرش بینش است. نگریستن. رویت کردن. نگریدن. نگاه کردن. نظر انداختن. عیان. معاینه. مقابل آگهی یافتن و خبر. ابصار. لحاظ. ملاحظه. رویت. رویان. مشاهده. رويت آنچه برابر چشم است. عمل قوه بینایی و بیننده در منعکس ساختن مُبصَر در مُبصِر.
  2. زیارت کردن
  3. عیادت کردن
  4. صلاح دانستن ، مصلحت دیدن

[ویرایش] برگردان‌ها

انگلیسی: to see ایتالیایی:vedere

  • فرانسوی:voir

الگو:هلن: zien

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

vedere

visitare

[ویرایش] فعل

scorgere

انگلیسی
witness
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر