آب

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

  • پهلوی
اسم
مایعی است شفاف، بی‌طعم و بی‌بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن؛ H2O، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب، آتش، باد، خاک» محسوب می‌شده. معانی کنایی آب:
  1. آبرو.
  2. جلا، درخشندگی.
  3. رونق.
  4. اشک.
  5. عرق.
  6. نازکی.
  7. شادابی.
  8. زیبایی و شکوه.
  9. مَنی، نطفه.
  10. ارج، قیمت.
  11. پیشاب، ادرار.
  12. عصاره، شیره.
  13. رود، نهر.
  14. بزاق، آب دهان.
  • سریانی - عبری
اسم
  1. یازدهمین ماه از سال سریانی برابر با «مرداد ماه».
  2. نام ماه یازدهم سالِ یهود.
  • اصطلاحات
  1. آب در هاون کوبیدن: کار بیهوده کردن.
  2. آب از آب تکان نخوردن: کنایه از آرام بودن اوضاع و احوال.
  3. آب از دست نچکیدن: کنایه از نهایت خست و پول‌دوستی.
  4. آب از سر گذشتن: بی‌فایده شدن چاره و تدبیر.
  5. آب از دریا بخشیدن: از دیگران مایه گذاشتن٬ از حساب دیگران بخشیدن.
  6. آب بر در کسی ریختن: خدمت آن کس را کردن.
  7. آب به آسمان انداختن: تف به سوی آسمان انداختن؛ کنایه از نهایت خشم.
  8. آب پاکی روی دست کسی ریختن: اتمام حجت کردن٬ حرف آخر را زدن.
  9. آب زیر پوست کسی رفتن: کنایه از چاق شدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

acqua

انگلیسی[ویرایش]