آب

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  • از پارسی میانه (پهلوی):ʾp̄ به خوانش:/āb/ از پارسی باستان (هخامنشی):𐎠𐎱𐎡𐎹𐎠 به خوانش: /ap/ از از ریشه‌ی پیش-ایرانی:-Hap (دربردارنده: اوستایی: 𐬀𐬞 به خوانش: /ap/، کردی سورانی: ئاو به خوانش: /āw/ کردی کرمانجی: av به خوانش: /āv/ پشتو: اوبه به خوانش: /obë/ بلوچی: آپ به خوانش: /āp/، مازندرانی: او به خوانش: /ow/ تالشی: آو به خوانش: /āv/) ریشه پیش-هندو-ایرانی(نیا-هندو-ایرانی): -Hap (دربردارنده: سنسکریت:अप् به خوانش:/áp/ ) از ریشه پیش-هندو-اروپایی: -h₂ep* به معنی: آب ، پیکر آبی.

اسم[ویرایش]

آب
  1. مایعی است شفاف، بی‌طعم و بی‌بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن؛ H2O، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب، آتش، باد، خاک» محسوب می‌شده.
  2. دریا در مقابل خشکی.
  3. رود، نهر.
  4. (قدیمی) آبرو.
  5. (قدیمی) جلا، درخشندگی.
  6. (قدیمی) رونق.
  7. اشک.
  8. عرق.
  9. نازکی.
  10. (قدیمی) شادابی، طراوت.
  11. زیبایی و شکوه.
  12. (قدیمی) مقام، جاه، منزلت.
  13. (قدیمی) ارج، قیمت.
  14. (قدیمی) رواج.
  15. (قدیمی) طرز، روش.
  16. مَنی، نطفه.
  17. پیشاب، ادرار.
  18. عصاره، شیره.
  19. مایعی که چیزی را در آن پخته یا به عمل آورده باشند مانند آب‌گوشت، آب آلو.
  20. مایعی که به وسیله تقطیر از گل‌ها یا گیاهان دیگر استخراج می‌شود مانند گلاب.
  21. بزاق، آب دهان.

اصطلاحات[ویرایش]

  1. آب در هاون کوبیدن: کار بیهوده کردن.
  2. آب از آب تکان نخوردن: کنایه از آرام بودن اوضاع و احوال.
  3. آب از دست نچکیدن: کنایه از نهایت خست و پول‌دوستی.
  4. آب از سر گذشتن: بی‌فایده شدن چاره و تدبیر.
  5. آب از دریا بخشیدن: از دیگران مایه گذاشتن٬ از حساب دیگران بخشیدن.
  6. آب بر در کسی ریختن: خدمت آن کس را کردن.
  7. آب به آسمان انداختن: تف به سوی آسمان انداختن؛ کنایه از نهایت خشم.
  8. آب پاکی روی دست کسی ریختن: اتمام حجت کردن٬ حرف آخر را زدن.
  9. آب زیر پوست کسی رفتن: کنایه از چاق شدن.
  10. آب از دهان سرازیر شدن؛ سخت شیفته و خواهان چیزی گشتن.
  11. آب افتادن دهان ؛ ترشح آب زیاد از دهان بخاطر خوردن چیزی ترش و جز آن و مجازاً سخت شیفته چیزی شدن.
  12. آب بر آتش کسی ریختن؛ تسلی دادن یا فرو نشاندن خشم کسی.
  13. آبشان از یک جوی نرفتن؛ با هم ساختن و هم‌داستان شدنشان ممکن نبودن.
  14. از آب گل‌آلود ماهی گرفتن؛ از اوضاع آشفته سوء استفاده کردن.

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ عمید
  • فرهنگ لغت معین
  • لغت‌نامه دهخدا


عربی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  • از اکدی:𒉈 به خوانش: /Abu/

اسم[ویرایش]

  1. یازدهمین ماه از سال سریانی یا رومی برابر با «مرداد ماه».
  2. نام ماه یازدهم سالِ یهود.
  3. ماه هشتم در تقویم شمسی کشورهای عربی که بعد از تموز و پیش از ایلول و مطابق ماه اوت فرنگی است.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ عمید
  • فرهنگ لغت معین
  • لغت‌نامه دهخدا

ایتالیایی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

acqua

انگلیسی[ویرایش]