دستور

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه لغت[ویرایش]

  • فارسی

آوایش[ویرایش]

  • /دَس/تور/

Nuvola apps bookcase2.png اسم[ویرایش]

٬دستور'

  1. فرمان، امر؛ وزیر، مشاور؛ قاعده، روش؛ اجازه، پروانه؛ برنامه.
    دستور به همین شکل و تلفظ به دو بخش دَس به معنی دسته و گروه و تور احتمالا منظور تورات و توران دشمن قسم خورده ایران در شاهنامه است.
  2. (ادبی): دانش بررسی ساخت، نحوه کاربرد، و روابط کلمه‌ها و جمله‌ها در یک زبان، و در زبانشناسی، دانش توصیف توانش زبانی و ژرف‌ساختی سخن‌گویان یک زبان.

––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ بزرگ سخن
  • فرهنگ لغت معین دستور یعنی دستی که طور است