شم

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه شناسی[ویرایش]

  • پیش هند و ایرانی

آوایش[ویرایش]

  • [شَم]

اسم[ویرایش]

شم

  1. به زبان فارسی امروزی شمع، در گذشته‌های دور شعله پیسوزی که فقط تا چند سانتی پیرامون خود را نور می‌بخشید.
    ظاهرا در دنیای باستان در اماکن دولتی، رجال دفتری و لشکری از یک شمع در محل کار خود اجازه استفاده داشتند ولی برخی مقامات ویژه مفتخر به استفاده از دو شمع در محل کار خویش بودند.

واژه‌های مشتق شده[ویرایش]

ریشه‌شناسی۲[ویرایش]

  • عربی

مصدر متعدی[ویرایش]

  1. بوییدن.

اسم[ویرایش]

شمّ

  1. درک، فهم.
  2. یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی است.

استعاره[ویرایش]

  1. بو.
  2. ناخن.
  3. چار.

مصدر لازم[ویرایش]

  1. رمیدن.
  2. آشفته شدن.

اسم[ویرایش]

فیزیک

  1. جذب - آشام - آشامیدن[۱]

واژه‌های وابسته[ویرایش]

شمیدن، واشمیدن، بازشمیدن، برشمیدن، درشمیدن.

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

بن مایه (مرجع[ویرایش]

‎ ––––

برگردان‌ها[ویرایش]