پرش به محتوا

کولی

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • گیرش‌شده از بهاری: کؤله

آوایش

[ویرایش]
  • /کؤلِی/

اسم

[ویرایش]

کولی

  1. مردم چادرنشین که در سال چند بار کوچ میکنند و در شهرها و روستاهای مسیر بکار خوانندگی، نوازندگی، فال‌بینی، و فروش فرآورده‌هایی مانند کشک، و سفیداب، یا دست‌ساخته‌هایی مانند سبد، و غربال می‌پردازند[۱]
  2. دوره گرد، بیابانگرد. فاحشه. غرشمال، ارقه.
  3. عمل پشت گرفتن، کول دادن، سواری بر کول و پشت.

واژه‌های مشتق شده

[ویرایش]



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین

پانویس

[ویرایش]
  1. در دوران پیش از میلاد به عرضه تیروکمان و برخی سلاح‌های سرد مانند کارد، جنجر و مانند آنها اهتمام داشتند.