نگین

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(نِ)

اسم[ویرایش]

  1. سنگ قیمتی که روی انگشتر نصب کنند.
  2. مُهر پادشاهان.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


آوایش[ویرایش]

نام[ویرایش]

  • گوهر و سنگ قیمتی که به روی انگشتری نصب کنند. (ناظم الاطباء)
  1. .
  • فص ّ. نگینه . (یادداشت دهخدا)
  1. .
  2. فیروزه و لعل و یاقوت و الماس یا دیگر سنگهای قیمتی که در نگین دان حلقه ٔ انگشتری کار بگذارند :
  3.  ::مثال
نگین بدخشی بر انگشتری -- ز کمتر به کمتر خرد مشتری. (بوشکور)
بخندید بهرام و کرد آفرین -- رخش گشت همچون بدخشی نگین. (فردوسی)
برآید رخ کوه رخشان کند -- جهان چون نگین بدخشان کند. (فردوسی)

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
solitaire