شب

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

دری شب
پارسی ایران شب
تاجیکی шаб

از پارسی میانه 𐭱𐭯 / 𐭫𐭩𐭫𐭩𐭠 (šab) (LYLYA / šp) از پارسی باستان: 𐎧𐏁𐎱 (xšap-) از پیش-ایرانی (مقایسه شود با: 𐬑𐬴𐬀𐬞𐬀𐬥 (xšapan) و 𐬑𐬴𐬀𐬞 (xṣ̌ap) در اوستایی، شپ در بلوچی، شپه در پشتو، ӕхсӕв (æxsæv) در آسی، شو در بختیاری، لری، اشتهاردی و مازندرانی، şev در کردی کرمانجی، شەو در کردی سورانی و کلهری، شەوە در کردی اورامی شێو در لکی، şewe در زازایی و ݎܫݏܥ / ܥݎܫݏ / ܥܮܫݏ (əxšap) در سغدی ) ، از پیش-هندو-ایرانی، از پیش-هندو-اروپایی -k(ʷ)sep* (شب). (مقایسه شود با: क्षप् (kṣáp) در سنسکریت و (ispanza) 𒅖𒉺𒀭𒍝 در هیتی )

Wikipedia-logo.png
ویکی‌پدیا فارسى  یک مقاله درباره‌ی: دارد

Wikipedia fa

آوایش:[ویرایش]

اسم[ویرایش]

شب در جهان
  1. مدت فاصله ٔ از غروب آفتاب تا طلوع صبح صادق. (از فرهنگ نظام )؛ زمانِ بین غروب خورشید تا سپیده دم. (معین). قرار داشتن قسمتی ازکره ٔ زمین است در تاریکی سایه ٔ زمين وقتی که آفتاب زیر افق پنهان باشد. (از التفهیم ). مقابل روز. مدت زمانی که شعاع آفتاب بجانبی از زمین که پشت به آفتاب دارد نرسد و بسبب واقع شدن در سایه ٔ خود تیرگی بر آن قسمت زمین مستولی باشد. نیمی از 24 ساعت که زمین حرکت وضعی کند و این نیم در حدود خط استوا برابر است و متعادل و هرچه از خط استوا دورتر شویم تعادل کمتر خواهد بود تا آنجا که در قطبین بتفاوت شش ماه شب و شش ماه روز باشد مگر در دو اعتدال خریفی و ربیعی. بر مدتی اطلاق می‌شود که از تاریک شدن هوا تا روشن شدن است و عموماً از قریب نیم ساعت بعد از غروب است تا قریب نیم ساعت بعد از صبح صادق . (از فرهنگ نظام ).
  2. در علم هیئت مدت بودن آفتاب در تحت الارض که از غروب آفتاب تا طلوع آن است . (فرهنگ نظام ). عبرانیان در قدیم الایام ساعات روز را از غروب آفتاب تا غروب آفتاب دیگر محسوب میداشتند و بدین لحاظ شب قبل از روز اتفاق می افتاد. عبرانیان ساعات روز را 12 ساعت و شب را نیز 12 ساعت قرار میدادند.. (قاموس کتاب مقدس )
گواه‌ها[ویرایش]
  • شب زمستان بود کپی سرد یافت / کرمک شب تاب ناگاهی بتافت (رودکی)
  • به چشمت اندر بالار ننگری تو بروز/ به شب بچشم کسان اندرون ببینی کاه (رودکی)
  • و آن شب تیره کان ستاره برفت/ و آمد از آسمان بگوش تراک (خسروی)
  • چو از مشرق او سوی مغرب رسد/ ز مشرق شب تیره سر برکشد (فردوسی)
  • سپیده دم که هوا بردرید پرده ٔشب / برآمد از سر که روز با ردای قصب (فرخی)
  • آن روز و آن شب تدبیر بردار کردن حسنک پیش گرفتند. (تاریخ بیهقی ). چون یکپاسی از شب بماند آلتونتاش با خاصگان خویش برنشست و برفت . (تاریخ بیهقی ).
  • گریزان چو باشی بشب باش و بس / که تا بر پی از پس نیایدت کس (اسدی)
  • حال شبهای هجر خاقانی / چون بخواهی زاین و آن بشنو (خاقانی)
  • شبی خفت آن گدایی در تنوری / شهی را دید می شد در سموری (عطار)
  • شب رفت و حدیث ما بپایان نرسید/ شب را چه گنه حدیث ما بود دراز (مولوی)
  • دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم / که هر شبی را روزی مقدرست انجام (سعدی)
  • شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها (حافظ)
  • خواجه رضی بگریخت و اسباب و بنه بی قیاس در کرمان بگذاشت وبا دو سه غلام از شب مرکب ساخت و بازوزن شد. (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ).
امثال[ویرایش]
  1. پایان شب سیه سپید است .
  2. شب آبستن است ای برادر بروز .
  3. شب آبستن است تا چه زاید سحر .
  4. شب از روز فرق نکردن ؛ به علت ازدحام مصایب و رزایا خاطری بغایت پریشان داشتن .
  5. شب باشد هلاک جان بیمار .
  6. شب برو ورنه بخسبی شب رود .
  7. شب پرده ٔ یک جهان تواند بودن / اما نتواند شرری پنهان کرد (واعظ قزوینی)
  8. شب پنبه دانه ، دُر می نماید . نظیر: شب گربه سمور می نماید.
  9. شب تاریک و ره باریک و دل تنگ .
  10. شب حامله است تا چه زاید فردا .
  11. شب خرکره طاوس نماید .
  12. شب خیز باش تا کامروا باشی .
  13. شب دراز است و شادی بیکار .
  14. شب دراز است و قلندر بیکار .
  15. شب سمور گذشت ولب تنور گذشت .
  16. شب شد و ارزان شد ، جمله ای که شبانگاه میوه فروشان گویند و در نظایر بمزاح نیز گفته شود.
  17. شب شود پنهان چو گردد نور خورشید آشکار .
  18. شب عید گدائیست ، نظیر: عید عیب است عید نیست عیب است .
  19. شب قلعه ٔ مرد است ؛ فرار در شب چون ایز و پی و داغ را نتوانند دید به حزم نزدیکتر است .
  20. شب کوته و تو ملول و افسانه دراز
  21. شب گربه سمور می نماید
  22. هندوبچه حور می نماید.
  23. شبهای چهارشنبه هم غش میکند ؛ به استهزاء و انکار علاوه برآنچه شما از بدی جنس و بی دوامی قماش میگویید عیوب دیگر نیز در آن هست .
  24. هر چه شب کوتاه تر می خوابیم روز ازهمه بلندتریم . (دهخدا ).

گونه‌های شب در ادب پارسی:[ویرایش]

  1. اِبن ِ جَمیر؛ شب تاریک.
  2. اِضحِیانة، اِضحِیَة؛ شب روشن.
  3. اءَغضَف ؛ شب تاریک.
  4. اَعمَیان ؛ شب.
  5. اِنجِفال. رفتن شب.
  6. تَرویق ؛ فروهشتن شب تاریکی را.
  7. تَعَجُّس ؛ در آخر شب برآمدن و رفتن.
  8. تِهواء. جُش ّ؛ پاره ای از شب.
  9. جَنان ؛ تاریکی شب یا اندک تاریکی که اول شب باشد.
  10. جَوش ، جِوشَن ؛ میانه ٔشب یا اول آن.
  11. خَدَر، خُداری ّ، خِرمِس ؛ شب تاریک.
  12. دُعبوب ؛ شب تاریک.
  13. رَوق ؛ ساعتی یا پاره ای از شب.
  14. صَریم ؛ شب تاریک.
  15. صَنّاجَة؛ شب روشن.
  16. طوفان ؛ شب و شب بسیار تاریک.
  17. عِتف ، عَتَم ، عَتَمَة، عُثجَة، عجاساء و عِجس و عُجس ؛ پاره ای از شب. سه یک اول از شب بعد از غیبت شفق یا وقت نماز خفتن و گذشتن پاره ای از شب.
  18. عَجس ، عُجس ، عِجس ؛ آخر شب.
  19. عُجسَة، عَرض ؛ ساعتی از شب.
  20. عَسعَسَه ؛ سپری شدن شب . عَصر؛ شب.
  21. عَصران ؛ شب و روز.
  22. عِظلِم ؛ شب تاریک.
  23. عَفراء؛ شب سپید.
  24. عُکامِس ؛ شب تاریک .
  25. عَماس ؛ شب نیک تاریک .
  26. عَنک ، عِنک ، عُنک ؛ از اول تا ثلث از شب یا پاره ای از آن که سخت تاریک باشد، یا ثلث آخر شب .
  27. غاسِق ؛ وقت غروب شفق .
  28. لیل ُ غاض و غاضیَة؛ شب تاریک .
  29. غَبَش ؛ بقیه ٔ شب .
  30. لیل ٌ اَغبَش ؛ و لیل غبش شب تاریک .
  31. غدِرَة؛ شب تاریک .
  32. غُرَّة؛ شب اول ماه .
  33. غَلتَة؛ اول شب .
  34. لیلة غَمَّة؛ شب سخت گرم .
  35. غَمیس غَیهَب قَسقاس ؛ شب سخت سیاه و تاریک .
  36. قارَّة؛ شب خنک .
  37. لَیل ٌ مُلَیّل ؛شب تاریک .
  38. لَیل ٌ مُتاج ؛ شب دراز.
  39. لَیل ْ لَیلاء؛ شب دراز سخت و تاریک از ماه .
  40. لّیل لائِل ؛ شب نیک تاریک .
  41. لیل ٌ مُغْض ؛ مُغضِف ؛ شب تار و تاریک .
  42. مُهْوَاءَن ّ؛ پاره ای از شب . نائِم و لیل نائم ؛ شب آرمیده .
  43. ناشِئَة ؛تمام شب .
  44. نَحیر و نَحیرَة؛ شب بازپسین از ماه .
  45. هادی هاذِل ؛ اول از شب میانه ٔ شب یا بقیه ٔ شب اول شب .
  46. هَتر؛ نصف از شب .
  47. هیر؛ نصف اول از شب . یَعفور؛ پاره ای از شب . (منتهی الارب ).
  48. شب احیاء ؛ شب نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم رمضان که در آن شبها بجهت احتمال شب قدر بودن احیاء دارند. یعنی تا صبح بیدار مانند و عبادت کنند. (فرهنگ نظام ). شب نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم ماه رمضان المبارک که زهاد ایران این شبها را در مبارکی طاق میدانند و زنده میدارند و عجب آنکه در شماره نیز طاق واقع شده . بقول اکثر فضلای امامیه لیلةالقدر در میان این لیالی گم است . (بهار عجم ) (آنندراج ). رجوع به شب قدر شود.
  49. شب بار ؛ نهایت انوار را گویند که سواد اعظم اوست . (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1559)
  50. شب برات ؛ شب پانزدهم ماه شعبان است که نام دیگرش شب چک است . (فرهنگ نظام ). شب پانزدهم شعبان که در آن شب ملائکه بحکم الهی حساب عمر و تقسیم رزق میکنند. (غیاث اللغات ). رجوع به شب چک شود.
  51. شب توبه ؛ شبی که در آن از کارهای ناصواب پشیمانی و بازگشت نمایند و به انابت و استغفار پردازند
  52. شب جدایی ؛ شب فراق . شب دوری.
  53. شب دراز یا شبان دراز ؛ شب طولانی . شب که نیم بیشتری از 24 ساعت مدت حرکت وضعی زمین را فراگیرد.
  54. شب درمیان ؛ شب به شب . (دهخدا ). شبی که منظور و محسوب دارند پس از شبی که محسوب و منظور ندارند. شبی محسوب از شبی نامحسوب .
  55. شب دیجور ؛ شب تاریک و تار و تیره
  56. شب سیاه ؛ کنایه از شب تاریک است  : مکنید دردمندان گله از شب جدایی که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم .
  57. شب شراب ؛ شبی که در آن می نوشند. شب باده خواری .
  58. شب عید ؛ شبی که فردای آن عید است و مردم جشن می گیرند.
  59. شب هجران.
  60. شب قدر ؛ شب باارج . ارجمندترین شب از شبهای سال . شبی که بهتر از هزار ماه است «لیلة القدر خیر من الف شهر (قرآن 3/97)» و دعای در آن مستجاب میشود و احتمال قوی آنکه در رمضان باشد یکی از شبهای نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم (به اعتقاد شیعه ). و شب بیست وهفتم (به اعتقاد اهل سنت ) گویند که در آن شب قرآن نازل گردید بحکم سوره ٔ قدر و آیه ٔ «اناانزلناه فی لیلةالقدر». (از فرهنگ نظام ). درباره ٔ شب قدر و وقت و وجه تسمیه ٔ آن . ابوالفتوح نویسد: اما شب قدر در آن خلاف کردند که برای چه قدر خوانند بیشترینه ایشان گفتند یعنی : شب تقدیر است و فصل احکام و تقدیر قضا یا آنچه خواهد بودن در سال از آجال و ارزاق واقسام همه در این شب کنند و گفتند قوله «فی لیلة مبارکة» هم این شب است و روایت کرد ابوالضحی از عبداﷲبن عباس که او گفت خدای تعالی حکمها در نیمه ٔ ماه شعبان فصل کند و در شب قدر به فرشتگان سپارد و برای آن مبارک خواند او را که در او خیرها بسیار است و برکت بسیار از آسمان فرود آید بر امت محمد (ص ). سعید جبیر گفت در این شب نامهای حجاج بنویسند از آنکه آن سال حج خواهند کرد چنانکه یکی زیاده نباشد و یکی نقصان نشود. (تفسیر ابوالفتوح تفسیر سوره ٔ قدر ص 327). بعضی دیگر گفتند مراد به قدر عظمت است یعنی این سبب عظمت و بزرگواری است . ابوبکر وراق گفت برای آن این را شب قدر خوانند که هر بی قدری در این شب با قدر و منزلت شود چون طاعت کند و این شب را احیا کند. (تفسر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). و گفتند برای آنکه طاعت در این شب بنزدیک خدای تعالی قدر و منزلت تمام دارد. (تفسیر ابوالفتوح رازی سوره ٔ قدر ص 328). سهل بن عبداﷲ گفت برای آنکه خدای تعالی در این شب فرشتگان با قدر و منزلت از آسمان فرو فرستد به زمین . (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). خلیل احمد گفت برای آنکه در این شب زمین بفرشتگان تنگ شود از بسیاری که فرود آیند. من قول العرب : قدرت علیه قدراً اذا ضیقت علیه . و منه قوله و من قدر علیه رزقه . (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). در وقت شب قدر اختلاف کرداند بعضی از صحابه گفته اند که این شب فقط مختص به زمان پیغمبر است و چون وی برفت شب قدر نیز برداشته شد و بعضی دیگر گفته اندتا به قیامت باشد و بعضی دیگر گفته اند در جمله ٔ سال است اما جمهور علما برآنند که شب قدر در ماه رمضان باشد هر سال و آنکه در کدام یک از شبها باشد اختلاف کرده اند بعضی شب اول ماه رمضان باشد و حسن بصری گفت که شب هفدهم ماه رمضان است و در نزد اهل بیت (ع ) و امام شافعی و ابوهریره آن است که شب قدر در دهه ٔ سوم ماه رمضان است و در اینکه کدام یک از شبهای دهه ٔ سوم است اختلاف کرده اند بدین قرار: شب بیست ویکم ، شب بیست وسوم ، شب بیست وپنجم ، شب بیست وهفتم و شب بیست ونهم . (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ القدر ص 329، 330).
  61. شب یلدا ؛ شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبها است و در تمام سال و در آن شب یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب بغایت شوم و نحس و نامبارک میباشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است . (برهان قاطع). شب اول زمستان . (اول برج جدی ) که درازترین شب سال است . (فرهنگ نظام ). شب اول دی ماه

مترادف‌ها[ویرایش]

متضادها[ویرایش]

واژه‌های مشتق‌شده[ویرایش]

  1. امشب (از: ام = این + شب ) ؛ بمعنی این شب .
  2. چادر شب ؛ پارچه ٔ بزرگی که زنان پوشند در دیه ها یعنی بجای چادر سیاه ، پارچه های کرباس رنگین بر سر کنند و در شهرها زنان در خانه چادرشب پوشند. || پارچه ای که رختخواب را بدان بندند. بسترآهنگ .
  3. شب خیز ؛ شب زنده دار. قائم اللیل . که بشب بیدار باشد.
  4. میرشب ؛ رئیس عسس و شبگرد. داروغه .
  5. نصف شب ؛ نیمشب . آن زمان که نیمی از شب بگذرد اصطلاحاً ساعت 12 شب چون مبداء را ظهر گیرند یا ساعت 24 چون مبداء را از خود نیم شب شب قبل بحساب آرند. رجوع به نیمه شب شود.
  6. نماز شب ؛ نماز که شب هنگام خوانند. و مجموع آن یازده رکعت است وقت آن از نیمه ٔ شب تا طلوع فجر دوم ادامه دارد، 8 رکعت که هر دو رکعت آن با تشهد و سلام است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر باشد و آن را نافلة اللیل نیز خوانند. (از شرح لمعه ص 45، 42).
  7. نیمشب ؛ بیش از پاسی یا دوپاسی از شب گذشته . دل شب.
  8. نیمشبان ؛ نیمشب.
  9. دیشب .شب پیش.
  10. شبانه
  11. شبگیر
  12. پریشب

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  • لغتنامه دهخدا

عربی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

آوایش:[ویرایش]

(شَ بّ)

اسم:[ویرایش]

  1. نوعی از زاج که بیشتر در یمن به دست آید؛ شب یمانی، زاج سفید.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  • لغتنامه دهخدا