پرش به محتوا

چوم

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

فعل

[ویرایش]
  1. [اصفهانی] در شهرستان های نجف آباد و سیرجان کرمان کاربرد دارد. و معانی مختلفی می‌توان از آن برداشت کرد:
    نمی‌دانم، ندانستن
    - اولی: سلام یدالله کوجاس (کجاست)؟
    - دومی: چوم (چه می‌دانم؟) تا ده دقیقه پیش اینجا بود و رفت.
    ابراز بی‌خیالی، عدم پاسخ قطعی به یک پرسش
    - هوا هم امروز سرد شده!
    - چوم! (یعنی واسم مهم نیست!)
    سرمازدگی
    _ اولی: سلام چه خبر از باغ؟
    _ دومی: دیشب همه گل بادوم‌ها رو چوم زده (تمام شگوفه بادم ها را سرمازده)

اسم خاص

[ویرایش]
  1. دهی است از دهستان کوارج بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان. ۱۰۵ تن سکنه دارد. از زاینده‌رود آبیاری می‌شود. محصول عمده‌اش غلات، ذرت و پنبه است.