چین

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  • پارسی باستان

آوایش[ویرایش]

  • [چین]

اسم[ویرایش]

چین

  1. چروک، تا، خط.
  2. پیر شدن.
  3. روی در هم کشیدن، در غضب شدن.

جمع[ویرایش]

(کن.)

  1. شکن، شکن.

صفت فاعلی[ویرایش]

  1. در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

ریشه شناسی ۲[ویرایش]

اسم خاص[ویرایش]

چین

  1. کشوری در خاور، آسیا
  2. از سرزمین‌های ناشناخته برای ایرانیان شاهنامه که در ساحل دریای‌چین قرار داشت.
    بدان ای شهنشاه ترکان و چین ..... گسسته دل روشن از به گزین
  3. دریای‌چین محل اختفاء جمشید بود یعنی ایرانیان از آن‌دوران این دریا و سرزمینش را می‌شناختند. ولی نباید تصور کرد منظور کشور چین امروزی باشد.

منابع[ویرایش]


برگردان‌ها[ویرایش]