زدن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌ لغت[ویرایش]

  • پهلوی

آوایش[ویرایش]

  • /زَدَن/

Nuvola apps bookcase2.png مصدر فعل متعدی[ویرایش]

زدن

  1. وارد آوردن ضربه بر چیزی، یا وارد کردن نیرو با فشار به جایی.
  2. چیزی را با فشار به جایی کوبیدن.
  3. کوفتن، آسیب رساندن. یورش بردن، حمله کردن. ربودن، دزدیدن. ضرب سکه. چیره شدن. برابری کردن.

Nuvola apps bookcase2.png عامیانه[ویرایش]

  1. نامیزان بودن، درست نبودن.
  2. ضربان یافتن: زدن دل.
  3. الصاق کردن، چسباندن.
  4. قرار دادن، نصب کردن.
  5. نواختن آلات موسیقی.

Nuvola apps bookcase2.png فعل[ویرایش]

  1. گذشتن، نواختن.



––––

برگردان‌ها[ویرایش]