ارزیدن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(اَ دَ)

آوایش[ویرایش]

مصدر لازم[ویرایش]

  1. داشتن بها:
    پسر بچه‌اِ بیش از صد مرد می‌ارزد (از دید کاری بودن).
  2. داشتن هزینه‌ی مناسب، به‌ویژه پولی، از جنبه‌ای:
    کفش‌اِ با این قیمت می‌ارزد (در مقایسه با کیفیت).
    به‌نظرت، کوله پوشتی‌اِ چند می‌ارزد؟
    اگر نیمی از درآمد را هم هزینه‌ی تبلیغ کنی، بازهم می‌ارزد (از جنبه افزوده‌شدن درآمد).
    به‌نظرت، می‌ارزد برای آموختن برنامه‌نویسی وقت بگذارم (از جنبه افزایش فرصت‌های شغلی)؟

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


صرف فعل[ویرایش]

ارزیدن



برگردان[ویرایش]