بودن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(دَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر لازم

  1. وجود داشتن، هستی.
  2. حاضر بودن.
  3. اقامت داشتن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین


[ویرایش] ریشه‌شناسی

  1. پهلوی بوتن

[ویرایش] آوایش

دَ [budan]

[ویرایش] فعل

پهلوی «بوتن»، از ریشه ٔ آریایی «بهو - بهاو»، بهمین معنی، اوستا «بوئیتی»، سانسکریت «بهاوتی»، (سوم شخص) ، لاتینی «فوتوروم»، اسلاو «بیت».

  1. استن. باشیدن. وجود داشتن. هستی داشتن. وجود. هستی
  2. انجام گرفتن
  3. وجود. هستی. ثبات. ماندن
  4. گذراندن عمر. زندگی کردن
  5. گذراندن. سپری کردن (زمان)
  1. سپری شدن. گذشتن
  2. رخ دادن. واقع شدن. روی دادن. حادث گشتن
  3. منتظر بودن. درنگ کردن. صبر کردن
  4. شاید. مگر. محتمل. گاهی به صورت «باشد که» و گاه به صورت «بود که» آید
  5. حاضر بودن. حاضر شدن
  6. پا بر جا بودن. استقامت ورزیدن. پایداری کردن
  7. اقامت داشتن. توقف کردن. اقامت کردن
  8. نگریستن. پاییدن. مراقبت داشتن. مواظبت کردن. به کار خود توجه داشتن
  9. به پایان رسیدن. به پایان کشیدن. به آخر رسیدن . به انتها کشیدن
  10. در فکر بودن. در اندیشه بودن
  11. پذیرفتن. قبول افتادن. قبول کردن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

esistere

[ویرایش] فعل

essere

انگلیسی
stand
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر