آزمودن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

(دَ)

مصدر متعدی[ویرایش]

  1. امتحان کردن، آزمایش کردن.
  2. تجربه کردن.
  3. سنجیدن.
  4. به کار بردن.
  5. ریاضت دادن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


آوایش[ویرایش]

  1. دَ

فعل[ویرایش]

آزمایش کردن. امتحان کردن

واژه‌های وابسته[ویرایش]

آزمون

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
try