خوردن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه لغت[ویرایش]

  • پهلوی

آوایش[ویرایش]

  • /خُردَن/

Nuvola apps bookcase2.png مصدر فعل متعدی[ویرایش]

خوردن

  1. جویدن و سپس فرو بردن مواد غذایی از راه دهان و گلو و بلعیدن آن.
  2. نوشیدن، آشامیدن.
  3. (عامیانه): سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
  4. شکست خوردن، مغلوب شدن.
  5. مناسب بودن، جور بودن.
  6. ساییدن (فنی).

Nuvola apps bookcase2.png مصدر فعل لازم[ویرایش]

  1. تصادف کردن.
  2. اصابت کردن.
  3. مقارن شدن، همزمان شدن.

Ambox notice.png مثال‌ها[ویرایش]

  1. خوردن و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی‌عار زندگی کردن.


––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ بزرگ سخن
  • فرهنگ لغت معین