دیدن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

مصدر گذرا[ویرایش]

  • /دیدَنْ/
  1. چیزی/کسی را، معمولا بشکل ناخواسته/غیر ارادی، با چشم یا توانایی بینایی دریافتن:
    دوستانم را در صف دیدم.
    پسر هه را سر کوچه دیدم.
    یه نفر را دیدم که داشت صندوق را دستکاری می‌کرد.
  2. [به دیدن کسی رفتن] عیادت کردن:
    من به دیدن رفیق بیمارم رفتم.
  3. نگریستن؛ نگاه کردن:
  4. همه‌ی رفتارهایت را داشتم می‌دیدم.
  5. صلاح دانستن:
    درمیان گذاشتن اش با پلیس را بهتر دیدم [دانستم].

فعل[ویرایش]

دیدن [دیدَنْ]



برگردان[ویرایش]

عربی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

دیدن /دَیْدَنْ/

  1. خوی، عادت، روش

بهاری[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  • دیدن /دیدَن/
  1. حلاج کننده، حلاج‌گر؛ حلاجی.