دیدن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه لغت[ویرایش]

  • پهلوی

آوایش[ویرایش]

  • [دیدَن]

Nuvola apps bookcase2.png مصدر متعدی[ویرایش]

دیدن

  1. نگاه کردن، ملاحظه کردن.
  2. زیارت کردن، عیادت کردن.
  3. صلاح دانستن، مصلحت دیدن.

زبان دیگر[ویرایش]

  • عربی

Nuvola apps bookcase2.png اسم[ویرایش]

  1. دیدان
  2. خوی، عادت، روش.
  3. مصدر ديگر آن به قياس بینیدن و اسم مصدرش بینش است. نگریستن. رویت کردن. نگریدن. نگاه کردن. نظر انداختن. عیان. معاینه. مقابل آگهی یافتن و خبر. ابصار. لحاظ. ملاحظه. رویت. رویان. مشاهده. رويت آنچه برابر چشم است. عمل قوه بینایی و بیننده در منعکس ساختن مُبصَر در مُبصِر.



––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین