ساختن

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه لغت[ویرایش]

  • پهلوی

آوایش[ویرایش]

  • /ساختَن/

Nuvola apps bookcase2.png صفت مرکب[ویرایش]

ساختن

  1. بنا کردن.
  2. اختراع کردن.
  3. آفریدن.
  4. آماده کردن.
  5. پختن.
  6. جعل کردن.
  7. نواختن، ساز زدن.
  8. سازگاری کردن، تحمل کردن.

Nuvola apps bookcase2.png عامیانه[ویرایش]

  1. استعمال مواد مخدّر و نشئه شدن.

Nuvola apps bookcase2.png فعل[ویرایش]

  1. درست کردن
  2. کشتن. کسی را کشتن. قصد جان کسی کردن



––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین