که

از ویکی‌واژه
(تغییرمسیر از كه)
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(کِ)

ریشه‌شناسی[ویرایش]

ضمیر[ویرایش]

  1. ضمیر پرسشی که دربارۀ افراد به کار می‌رود؛ چه کسی؟؛ کدام فرد؟: که را جاودان ماندن امیّد ماند / چو کس را نبینی که جاوید ماند؟ (سعدی۱: ۵۶).
  2. شخصی که (در ترکیب با «آن»، «این»، «هر»، و ضمایر شخصی): ◻︎ وآنکه در بحر قُلزُم است غریق / چه تفاوت کند ز بارانش؟ (سعدی۲: ۴۷۱)، ◻︎ هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد / گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش (سعدی: ۶۳)، ◻︎ دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری (سعدی: ۲۰).
  3. شخصی که: ◻︎ ای که بر مرکب تازنده سواری هش دار / که خر خارکش سوخته در آب‌وگل است (سعدی: ۱۸۲).

برگردان‌ها[ویرایش]


حرف[ویرایش]

  1. (حرف) قسمتی از جمله را به قسمت‌های دیگر پیوند می‌دهد: ◻︎ ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند / احمق آن صَعوه که او پرواز با عَنقا کند (منوچهری: ۲۵)، رودی که از اینجا می‌گذرد از کوه‌های البرز سرچشمه می‌گیرد.
  2. (حرف) [عامیانه] برای بیان اعتراض خفیف به کار می‌رود: این شیر خراب است که، این لباس که باز کثیف است.
  3. (حرف) [عامیانه] برای تٲیید و تٲکید به کار می‌رود: که گفت پول را نمی‌دهم، آره؟، دیدی که.
  4. (حرف) هنگامی‌که: ◻︎ آب کز سر گذشت در جیحون / چه بَدَستی، چه نیزه‌ای، چه هزار (سعدی۲: ۷۰۰)، مرا که دید شدیداً تعجب کرد.
  5. (حرف) [عامیانه] باوجوداینکه: من که عددی نبودم خودم را بستم، ببین گردن‌کلفت‌ها چقدر به جیب زدند.

حرف ربط[ویرایش]

  1. (حرف ربط) زیرا: ◻︎ همی‌گفت کاین رسم کهبد نهاد / از این دل بگردان که بس بد نهاد (ابوشکور: شاعران بی‌دیوان: ۹۹).
  2. (حرف ربط) تا: بلندشو که برویم.
  3. (حرف ربط) البته: ما که پیر شدیم.
  4. (حرف ربط) اگر: ◻︎ به رخ چو مهر فلک بی‌نظیر آفاق است / به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی (حافظ: ۸۸۲).
  5. (حرف ربط) در همان لحظه؛ ناگهان: ◻︎ همی‌رفت تا مرز توران رسید / که از دیده‌گه دیده‌بانش بدید (فردوسی۴: ۶۶۴).
  6. (حرف ربط) برای بیان شدت یا فراوانی چیزی قبل از فعل امر آورده می‌شود: جاروجنجالی راه انداخت که بیا و ببین.

قید[ویرایش]

  1. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] بلکه: ◻︎ نه از این آمد، بالله نه از آن آمد / که ز فردوس برین وز آسمان آمد (منوچهری: ۲۰۲).
  2. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] درحالی‌که: ◻︎ بسی تیر و دی‌ماه و اردیبهشت / برآید که ما خاک باشیم و خشت (سعدی۱: ۱۸۶).
  3. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] ولی؛ اما: ◻︎ ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی / برکَنَم دیده که من دیده از او برنکَنم (سعدی۲: ۵۰۷).
  4. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] کجا: ◻︎ زندان خدایگان که و من که / ناگه چه قضا نمود دیدارم؟ (مسعودسعد: ۲۹۹).

حرف اضافه[ویرایش]

  1. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] بلکه: ◻︎ نه از این آمد، بالله نه از آن آمد / که ز فردوس برین وز آسمان آمد (منوچهری: ۲۰۲).
  2. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] درحالی‌که: ◻︎ بسی تیر و دی‌ماه و اردیبهشت / برآید که ما خاک باشیم و خشت (سعدی۱: ۱۸۶).
  3. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] ولی؛ اما: ◻︎ ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی / برکَنَم دیده که من دیده از او برنکَنم (سعدی۲: ۵۰۷).
  4. (قید، حرف اضافه) [قدیمی] کجا: ◻︎ زندان خدایگان که و من که / ناگه چه قضا نمود دیدارم؟ (مسعودسعد: ۲۹۹).
  5. (حرف اضافه) [قدیمی] از: ◻︎ به تمنای گوشت مردن بِه / که تقاضای زشت قصابان (سعدی: ۱۱۲).

اسم[ویرایش]

کَ هْ

  1. [مخففِ کاه] [قدیمی] = کاه

صفت[ویرایش]

کِ هْ

  1. [مقابلِ مه] [قدیمی] کوچک؛ خرد.

اسم[ویرایش]

کُ هْ

  1. [مخففِ کوه] [قدیمی] = کوه

تالشی[ویرایش]

کَ

اسم[ویرایش]

  1. خانه