پیوست:فعل‌های گذرای فارسی

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فعل‌های گذرای فارسی آن فعل‌هایی هستند که وقتی در جمله‌ای بیایند آن جمله میتواند دارای کم از کم یک مفعول باشد.

فعل‌های گذرا خود بر دو بخش اند.


فعل‌های گذرا به مفعول مستقیم[ویرایش]

مفعول مستقیم در فارسی مفعولی است که پس نهادهٔ را میتواند پس از آن بیاید.ساختار جمله‌های اینچنینی بدین گونه‌است.

نهاد + مفعول مستقیم + فعل


فعل‌های گذرا به مفعول غیرمستقیم (یا متمم)[ویرایش]

مفعول غیر مستقیم یا متمم مفعولی است که با پیشنهاده‌های اختصاصی زیر مشخص میشود. ساختار جمله‌های اینچنینی بصورت نهاد + مفعول غیرمستقیم + فعل است. مانند جملهٔ من با تو خواهم جنگید.

بسته به پیشنهاده اختصاصی مفعول غیر مستقیم این فعل‌ها به دسته‌های زیر تقسیم میشوند

به

در مورد فعل‌های :اندیشیدن، بالیدن، نازیدن، برازیدن، برخوردن، پرداختن، پیوستن، تاختن، چسبیدن، گرویدن، نگریستن

با

در مورد فعل‌های :جنگیدن، در آمیختن، ساختن، ستیزیدن، آمیختن

از

در مورد فعل‌های :پرهیزیدن، ترسیدن، رنجیدن، گذشتن

در

در مورد فعل‌های :گنجیدن


بر

در مورد فعل‌های :شوریدن



فعل‌های گذرا به مفعول مستقیم و مفعول غیرمستقیم[ویرایش]

به این فعل‌ها فعل دوگذرا گفته میشود.

ساختار جمله‌های اینچنینی بصورت‌های زیر است.

نهاد + مفعول غیرمستقیم+مفعول مستقیم + فعل مانند جملهٔ من به او کتاب را دادم.

نهاد + مفعول مستقیم+مفعول غیرمستقیم + فعل مانند جملهٔ من کتاب را به او دادم.

بسته به پیشنهاده اختصاصی مفعول غیر مستقیم این فعل‌ها به دسته‌های زیر تقسیم میشوند

به

در مورد فعل‌های :آموزاندن، تعلیم دادن، آویختن، افزودن، آلودن، بخشیدن،

دادن، پرداختن، پیوستن، چسباندن، سپردن، فروختن، گفتن


با

در مورد فعل‌های :اندوختن، آمیختن، سنجیدن

از

در مورد فعل‌های :پرسیدن، ترساندن، خریدن، دزدیدن، ربودن، رهاندن،شنیدن، کاستن، گرفتن، آموختن،فرا گرفتن

در

در مورد فعل‌های :گنجاندن

فعل‌های گذرا به مفعول مستقیم و مسند مفعولی[ویرایش]

مسند مفعولی واژه‌ای است(معولا صفت یا اسم) که به توسط فاعل به مفعول نسبت داده میشود.

ساختار جمله‌های اینچنینی بصورت‌های زیر است.

نهاد + مفعول غیرمستقیم+مسند مفعولی + فعل مانند جملهٔ حسن علی را زخمی کرد.

مهمترین فعل‌های گذرا به مفعول مستقیم و مسند مفعولی در فارسی عبارت اند از

گردانیدن، نمودن، کردن، ساخت

نامیدن، خواندن، گفتن، صدا کردن، صدا زدن

شمردن، به شمار آوردن، به حساب آوردن

پنداشتن، دیدن، دانستن، یافتن